X
تبلیغات
رضوانشهر (مجومرد) صدوق

رضوانشهر (مجومرد) صدوق
به روایت تصویر 

اولین فرهنگی رضوانشهر

جناب آقای حاج علی امینی خیلی ها هنوز نمی دانند که شما اولین فرهنگی رضوان شهر هستید لطفا خودتان را معرفی نمایید .

اینجانب علی امینی مجومرد متولد 1318هستم نام پدرم حاجی محمد که فردی کشاورز و ساکن مجومرد بود . ما 4 خواهر و 2 برادر بودیم و من فرزند سوم خانواده .

در سال 1327 در سن 9 سالگی به مدرسه شرف الدین فیروزآباد رفتم اولین معلم من آقای هراتی زاده بودند و معلم های سالهای بالاتر هم آقایان : مظاهری ، مرتضوی و غلامحسین طبخ کننده .

محل مدرسه شرف الدین ابتدا در منزل آقا هراتی زاده بود و بعد به منزل حاج سید مهدی منتقل شد . از همکلاسی های من هم بعضی یادم هست مثل جواد رضایی ، غلامحسین خلیلی ، اکبر آقا نصیریان ، علی محمد حاتمی ( سلیمان ) فضل ا... علومی .

برای تحصیل در سال ششم دبستان ما به حسین آباد رفتیم و یکسال آنجا درس خواندیم و معلمهای آنجا هم آقا افلاطون آمیغی و جمشید نمیرانیان بودند همکلاسی های آنجا آقایان : حسین شیخیان ، مرحوم حسین رفیعی و سید محمود هاشمی بودند .

بعد از گرفتن مدرک ششم ابتدایی جهت تحصیل به شهر یزد و مدرسه پهلوی رفتم و یکسال هم در مدرسه رکینه درس خواندم تا سطح سوم متوسط که در سال 1340 به دانشسرای مقدماتی تربیت معلم رفتم و یکسال آنجا درس خواندم .

*چه سالی به استخدام آموزش و پرورش در آمدید ؟

 بعد از گذراندن دوره دانشسرای مقدماتی در سال 1341 به استخدام آموزش و پرورش در آمدم و من بعنوان اولین فرهنگی رضوان شهر در دبستان روستای شمسی رستاق به تدریس پرداختم .

*چند سال در دبستان تدریس نمودید ؟

من مدت 3 سال در دبستان شمسی تدریس کردم و در این مدت بعلت بعد مسافت و نبود وسائط نقلیه موتوری هفته ای یکبار بیشتر به زادگاهم یعنی مجومرد نمی آمدم . بعد از آن من به دبستان شرف الدین فیروزآباد منتقل شدم و در آنجا به تدریس پرداختم .

*آیا در مجومرد مدرسه نبود ؟

تا سال 1307 شمسی مجومرد مدرسه نداشت و یک مکتب خانه از زمانهای خیلی قدیم وجود داشت که دانش آموزان ما در آن درس می خواندند و این مکتب خانه در منزل پدر آقا سید محمد پور رضوی بود که متولی این مکتب خانه محسوب می شد. در این سال دولت وقت می خواست برای بخش رستاق یک مدرسه به سبک جدید احداث نماید و چون روستای اشکذر بین محلات زارچ و مجومرد واقع شده بود قرار شد که در آنجا یک مدرسه احداث نمایند ولی مردم مجومرد اعتراض نمودند و محمد حسین امینی که ضابط حکومت در منطقه رستاق بود نامه ای نوشت و تقاضا نمود . که این مدرسه را در فیروزاباد که بین روستاهای مجومرد و اشکذر واقع شده است . احداث نمایند و برای زارچ هم دبستان جداگانه ای احداث کنند . وبه این ترتیب بود که مدرسه شرف الدین فیروزآباد احداث گردید و همه برای تحصیل به آنجا می رفتند.

در سال 1333 با همت مرحوم حاج عباس علومی ، اکبر امینی و محمد رضا خزعلی دبستان 5 کلاسه نوبنیاد در منزل مرحوم غلامحسین شیخیان ایجاد شد . ودر سال 1338 اداره فرهنگ (آموزش و پرورش فعلی ) با همت همین افراد و عباس امینی افتتاح شد .

* از مدت فعالیت اداره فرهنگ در مجومرد و سرنوشت آن بگویید ؟

این اداره از سال 1338 تا سال 1358 در رضوانشهر به فعالیت پرداخت و مردم بعلت عرق محلی که داشتند اجازه انتقال آنرا به جای دیگری نمیدادند و بعد از انقلاب در سال 1358 آنرا به اشکذر  منتقل نمودند .

* رؤسای اداره فرهنگ چه کسانی بودند ؟

ابتدا آقای ابوالقاسم قاسمی رئیس این اداره بودند و بعد از ایشان آقای بهزادی مسئولیت آنرا به عهده گرفتند .

 * بعد از مدرسه نو بنیاد چه مدارس دیگری در مجومرد گشایش یافت ؟

در سال 1338 دو مدرسه در رضوان شهر افتتاح شد یکی مدرسه دخترانه ابتدایی که در منزل مرحوم محمد نوری ایجاد گردید و دیگری دبیرستان سیکل اول که تنها دبیرستان منطقه یا بخش رستاق بود که به همت محمد رضا خزعلی و حاج عباس علومی و اکبر امینی در رضوان شهر افتتاح شد و دانش آموزان روستاهای شمسی ، بندر آباد ، صدر آباد ، عزآباد و فیروزآباد ، اشکذر یا زارچ برای تحصیل به این محل عزیمت می نمودند .

*در صحبتهایتان از بخش رستاق نام بردید در مورد محدوده جغرافیایی آن توضیح دهید ؟

از قدیم الایام از منطقه میبد تا ابرند آباد رستاق می گفتند و این بخش را به دو منطقه رستاق سفلی ( صدر آباد ، شمسی و ابراهیم آباد و بندرآباد ) و رستاق علیا ( مجومرد ، فیروزآباد ، اشکذر ، زارچ تقسیم کرده بودند تا اینکه در سال 1349 فردی بنام حسین ظریف که بخشدار رستاق بودو این فرد به واسطه ارتباطاتی که با خوانین روستای اشکذر داشت . بدون اینکه نظر مردم روستاهای دیگر را جویا شود نام بخش رستاق را به بخش اشکذر تغییر نام داد . ودر آن زمان چون اطلاع رسانی کند بود . مردم متوجه این تغییر نام نشدند عده ای هم که متوجه شدند کاری نتوانستند بکنند مثل خودم که دو نامه به فرمانداری کل یزد ( آن زمان هنوز یزد استان نشده بود ) نوشتم و اعتراض نمودم ولی کسی به خواست مردم توجه نکرد .

* تا چه سالی شما تدریس نمودید؟ از سوابق خدمتی خود در اداره فرهنگ بگویید؟

من از سال 1341 تا سال 1347 آموزگار بودم و از این سال به اداره فرهنگ منتقل شدم ودر آنجا متصدی امور دفتری و حقوقی و همچنین مسئول امور ساختمانی اداره فرهنگ انجام وظیفه نمودم تا سال 1373 که بازنشسته شدم .

* خاطره ای که از دوران خدمت دارید بیان کنید ؟ 

یکی از خاطرات من مربوط به تاسیس دبیرستان دخترانه رضوانشهر است . تا سال 1367  رضوانشهردبیرستان دخترانه ای نداشت و دانش آموزان مجبور بودند بخاطر نبود وسائط نقلیه فاصله یک کیلومتری رضوانشهر تا مدرسه فیروزآباد را پیاده طی کنند . که صورت خوشی نداشت . و برای من دردناک بود که این معضل را ببینم و ساکت بنشینم . در این سال من خدمت رئیس وقت اداره آموزش و پرورش که آقای کاظمینی بود رفتم و موضوع را گفتم و ایشان گفت نامه ای در این مورد بنویس من نامه را نوشتم وبه خدمت مدیر کل آموزش و پرورش استان یزد (آقای مشاهیری ) بردم و آقای مشاهیری هم دستور صدور مجوز تاسیس دبیرستان دخترانه رضوان شهر(دبیرستان تربیت) را به آقای نتیجه العلما داد . من با خوشحالی این مجوز را گرفتم و به رضوان شهرآوردم ودر سال 1368 این دبیرستان افتتاح شد .   

[ شنبه بیست و سوم شهریور 1392 ] [ 19:32 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

جستاری بر تاریخ و بافت هسته ی مرکزی بفروئیه که در کل مراحل توسعه نظام اولیه دفاعی (توسعه درونزا در داخل دروازه) رعایت شده و بستر این توسعه زمین با توپوگرافی خاص خود بوده است.در آخر اسامی چند از علمای بفروئیه.

اصلی ترین و قدیمی ترین محله های میبد که از نظر بزرگی بافت و قدمت و ارزش بناهای تاریخی مطرح هستند بافت تاریخی فیروزآباد ، مهرجرد  و بفروئیه می باشد. این بافتها جزء اصلی ترین محدوده های با ارزش تاریخی میبد بوده وآثار با ارزشی را در خود جای داده اند.

فیروزآباد توسط  فیروزشاه پسریزدگرد پسربهرام گور بنا شد "شاه فیروز در ولایت یزد دو دیه احداث نمود:یکی فیروزآباد مجومرد و دیگری فیروزآباد میبد"(جامع مفیدی) ومهرجرد توسط مهرنگار دخترانوشیروان عادل "نیز مهرنگار بفرمود که در حوالی مدینه ی میبد دیهی دیگر بساختند و آنرا مهرجرد نام نهادند یعنی مهرگرد، و برادر او شاهزاده هرمزدر یک فرسخی مهرجرد قنات جاری ساخته دهی معتبر عمارت کرد و آنرا هرمز نام نهاد و اکنون بر خورمیز اشتهار یافته"(جامع مفیدی).

هسته ی اصلی بفروئیه به اسم جمال آباد که درکنار پیر بفروئیه در مزرعه شیخ ابوالقاسم کنونی قرارداشته با سیلی مهیب ویران می شود و پس از آنجا به محدوده ی باغ حسین خان (دانشگاه پیام نور اردکان) رفته و مسکن می گزینند و پس از آن به محله ی کنونی"چون اول فروردین ماه ستین و ثمانمائه رخ نمود اکثر قنوات که از طرف مهریجرد جاری و در ره گذرسیل واقع بود خراب گردید.شانزده محله از محلات خارج شهر با زمین هموار گردید که سوای عمارات عالیه دیگر عمارتی نماند....تا مدت سه شبانه روز حال برین منوال بود"(جامع مفیدی).پیر بفروئیه در قبرستان این آبادی بوده و در این حدود بخشی هائی از یک گورستان گبری یافت شده است.قنات نعمت آباد ، میرکآباد ، نقی آباد و.... از آن حدود عبور می کرده که قنات میرکآباد به زمان اتابکان آل سلجوق می رسیده است"اسفهسالارابومنصورمشهور به سلطان قطب الدین....دهی احداث نمود و قناتی جاری ساخت در سنه ی ستمائه هجریه وآنرا نیز عزوباد نام نهاد و الان به عزآباد معروف گردیده....از آن موقوفات سوای مزارع میرکآباد میبد نام وقف بر محالی دیگر نماند"(جامع مفیدی).

 بفروئیه جدید (معین آباد) در سنه ی 856 هجری قمری توسط معین الدین علی میبدی شکل گرفت و دروقف نامه ی ربع رشیدی نوشته ی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی به آن اشاراتی شده است" تمامیت قریه بفروئیه از دیه های مدینه میبد از نواحی بلده یزد با تمامت دو مزرعه که تابع این قریه است. یکی شهرآباد ویکی خاتون آباد و با تمامت طاحونه ای (آسیاب آبی)که دایر است بر کاریز این قریه وتمامت این املاک مشهورند و مستغنی از ذکر حدود".

در ساختار دفاعی محله های میبد ایجاد حصار، حفاظ ، دروازه و دربندهائی در لبه ی بافتهای مسکونی بوجود آمد. این نوع سیستم دفاعی در دوره های بعد و با افزایش جمعیت و گسترش به خارج از محدوده های قدیمی شکل گرفته است. دربفروئیه ، دربندها اغلب در انتهای محورهای  خطی بافت های تاریخی و درنقطه ی نهائی محدوده مسکونی ایجاد گردیده و تحولات منطقه زیستی در داخل این محدوده شکل و گسترش یافته است ، بعبارتی بخش مسکن گسترش درونزا در محدوده حفاظتی و امنیتی خود داشته است (دوران اولیه اسلامی تا سلجوقی).آبادی در راستای محور آب قنات مبارزآباد و عضدآباد و هماهنگ با وضعیت توپوگرافی و تپه ها و مسیل های آبکنده در طول آن شکل می گیرد.عناصر اصلی محله شامل مسجد جامع ، حسینیه ،آب انبارها ، کاروانسرا ، مدرسه ، بازار، حمام و ....در راستای این محور احداث شده وبا دروازه های متعدد محفوظ  می شود. بقایای این دروازه ها هنوز در بافت موجود بوده و خانه ها نیز بصورت لبه های محصور کننده ی بافت بنا شده و نفوذ به این عرصه خارج از مسیر دروازه تقریباّ غیرممکن و سخت است.هسته اصلی ، محدوده ی پیرامون مسجد جامع(مسجد حاجی ملک) وحسینیه می باشد که قدیمی ترین واحدهای ساختمانی بفروئیه مثل خانه ی کدخدا(خانه حاجی ملک) ، خانه ی سیدرضا ، خانه ی حاج سید احمد موسوی ، خانه ی توسلی  و خانه ی ربابه ی ابو در دو سوی خیابان توده قرار دارند که مستقیماّ ازمقابل مسجد و  حسینیه منشعب می شود. خانه ها کوچک وحجمی متراکم دارند ، در حالی که امکان ایجاد فضای وسیع و فراخ وجود داشته است(معماری قرن700تا900هجری قمری). در سمت شمال غرب خیابان توده ، در انتهای این بافت تاریخی  دربند علی رمضانی(مجاور خانه ی قنبرعلی عابدینی) و در سمت شمال در امتداد بازار وساباط  حاجی حسین و گذر از انبار حاجی شاطر(انبار حاجی حسین) به سمت کوشک دربند شمالی(مجاور خانه ی حاجی محمود اشرافی)که آثاری از آن هنوز بجا مانده  و دربند شرقی(بعد از خانه ی خردمند و مظلوم) و دربند جنوب غربی در محله ی هاشمی (بعد از خانه ی حاج سیدعبدا...-حاجیه طلعت) و ورودی گورستان ، در توده نیز دربند هائی وجود داشته است . عناصری دیگر مثل کاروانسرا (حدود خانه ی حاجی میرزا آقا احمدی، درتوده ) و مدرسه (بسیج ، درتوده ) و حمام کهنه ( پشت حسینیه محله پائین )وپاکنه (پایاب) و راسته ی بازارکه ازدربند جلوی آن (جلوی ساباط بالاخانه ی حسین خان) شروع می شود و دراکثرمسیرآن بطرف محله ی سر پل چندین ساباط آنرا در حفاظ خود قرار می دهد، دراین محدوده ی هسته ی مرکزی جای داشته است. مسجد علی ، در نصری ، سر محله ، محله ی سرپل و محله ی قلعه بعنوان مرکز محله های جدید ، احداث و توسعه یافته اند .

لازم به ذکرمی باشد مدرسه ی بفروئیه کارنامه ی بسیار درخشانی از خود بجای گذاشته است وادیبان و شعرا و علما ی بنامی را در دامن خود پرورش داده است ، اسامی برخی از ایشان را که به مدارجی رسیده اند را نام می بریم که خالی از لطف نیست.

1-    قاضی امیرمحمد مؤمن ادایی بفروئی ،که مسند قضاوتش میبد ، اردکان بود وبرای ادای خطبه به یزد دعوت می شد.(درگذشت 1030ق)  

زمرده،کودک بی دل چنان نمی ترسید     که من ز دیدن این زندگان هراسانم                                            

                       

2-    محمد مؤمن موسوی یزدی بفروئی از علمای قرن یازدهم صاحب نجوم السرد وکتاب لب الباب.(درگذشت بعد از1070ق)

3-    محمد حسین بفروئی میبدی از علمای بنام قرن دوازدهم ، العالم الواعظ،ترجمه القزوینی فی تتمیم الامل ص 135ویظهر وفاته قبل التالیف1191

4-    میرزا حیدربن سید حسین موسوی از خوشنویسان و کاتبان برجسته روزگار خویش بوده و یک نسخه کتاب الکافیه ابن حاجب از وی به جای مانده که متعلق به کتابخانه ی وزیری یزد است.درهزاروصدونودوشش عنوان و نشانه ها بشنگرف،بین سطور و صفحات حاشیه نویسی شد،کاغذ اصفهانی85گ 7س 12*7جلد تیماجی آلبالوئی19*15-اهدائی مؤسس شماره15113 الکافیه:ابن حاجب(عربی-نحو).(درگذشت1196ق)

5-    شیخ علی اصغربن محمد حسین بفروئی از علمای بنام قرن سیزدهم.المنهاج الحائریه ، قواعد اصول فقه را با تفصیل و استدلال بسیارونقل اقوال و گفتگو در آنها با عناوین"منهج-منهج"در سه جلد بزرگ نگاشته .(در گذشت بعد از 1250ق)

6-    سید جعفر موسوی بفروئی مشهور به"سید ذاکر" ومتخلص به "سید" از شعرا و واعظان میبد بوده که دیوانی حدود 500 صفحه شامل اشعار مدح ، رثا و اجتماعی دارد.وی در اواخرسلطنت فتحعلی شاه  درگذشت.  (درگذشت1250ق)

دیده جرّاح که از درد در آغوشم من                      نشتری زد که از مرحله مدهوشم من

7-شیخ محمد باقربن محمدحسین بفروئی از اکابر علمای قرن سیزدهم.عالم،ادیب،حکیم.کتاب شواهد ضیائیه وکتاب قصوی در توضیح عبارات کبری منسوب به وی است.(در گذشت بعد از 1251ق)

8-آیت ا... شیخ علی اکبر بفروئی از عالمان برجسته سده ی چهاردهم ق.آرامگاهش در ایوان حضرت عباس(س) است. (درگذشت1320ق)    

9-آیت ا...علی بن احمد بفروئی از علمای قرن چهاردهم ق. وی عالمی کبیر، فقیهی فاضل،مدرسی جلیل بود که جمع کثیری از اهل علم در مجلس درسش حاضر می شدند و همه علم و ورعش را می ستودند.او درحرم مطهّر اقامه ی جماعت می کرد.وی نوشته هایی هم در اصول داشت.(درگذشت1324ق )

10-سید یحیی بفروئی از واعظان و خطبای برجسته عصرخویش به شمار می آمده.چون مادر وی اردکانی بود به حاج سید یحیی اردکانی نیز شهرت داشته است.شیخ محمد رازی در گنجینه دانشمندان مکاشفه ی عجیبی از او نقل کرده،برای آگاهی بیشتربه آنجا مراجعه شود.(درگذشت1357ق)

11-آیت ا... شیخ محمد حسن بحرالعلومی فرزند آخوند ملاعبدالغفور از مدرّسان بلند آوازه ی حوزه های علمیّه ی اصفهان مانند مدارس صدر،چهارباغ  ی کوچک گردید.کتاب حاشیه ی ملاعبدا...و کتاب مجالس وعظ  منسوب به وی است.(1300-138۰ق )                                                                                               

                                                                                                   


برچسب‌ها: ساختار دفاعی بفروئیه, علمای بفروئیه


 

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:21 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
لحظه ای به دنیا آمدم که نخستین سوال بر زبان یک کودک جاری شد.
من تمام آن نام ها و چهره هایی هستم که نامشان و چهره شان از یاد رفته اما تاثیرشان نسل اندر نسل باقی مانده.
من تمام کسانی هستم که فضای زندگی مرا با حضور و عطر انسانیت خویش آذین بستند.....
من یک معلمم و از این بابت خدا را هر لحظه شکر می کنم.
واما....این کمترین تلاش خود را تقدیم می کنم به همه ی آنانی که با عشق شروع
می کنند وبا مهربانی و صداقت زندگی می نمایند. وباپاکی......مگر این گونه بودن پایانی به دنبال دارد؟
وسخن پایانی این که:
ذهن ظرفي نيست كه بايد پر شود ،
 
بلكه آتشي است كه بايد افروخته شود ...
[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 16:57 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

یک‌ چرخه‌ات می‌ارزد به تمام دوچرخه‌های

لوکس بچه مایه‌دارهای تمام عالم . . . !

بازی کن کوچولو بازی کن

با همون فرمون و یک چرخت

[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 16:56 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

بنایی که تحت عنوان بقعه شیخ احمد فهادان مشهورست، بقایای خانقاه ومسجد وبقعه‌ای است از آن شیخ احمد اسفنجردی. شیخ فخرالدین احمد وبرادرش محمد از مردم اسفنجرد(منطقه اسفنجرد روستایی بوده میان عز آباد رستاق و نزدیک مجومرد که بعدها تخریب شده‌است) ومشغول به پیشه شومالی(آهار زدن پارچه شعر بافی) بوده‌اند که به علت ظلم وستم عامل آن آبادی از موطن خود هجرت کرده وبه یزد آمده درمحله‌ای که فهادان نام دارد سکنی گزیدند. این دو برادر از عرفا مورد احترام بسیار مردم بوده‌اند ودرکتب تاریخ یزد کراماتی چند به فخرالدین احمد نسبت داده شده‌است. وفات شیخ احمد را در سال ۷۲۷ و وفات برادرش را در سال ۷۳۵ نوشته‌اند. هر دو برادر در گنبد خانه‌ای دفن شدند که امروزه به نام بقعه شیخ احمد شهرت دارد ومجموعه‌ای بوده‌است ازخانقاه ومسجد جنب آن، که همه ویران شده‌است.

در تواریخ یزد نوشته‌اند که مبارزالدین محمد بن مظفر ساباط وعمارتی از آجر پخته و کاشی تراشیده درمقبره درسال ۷۵۰ ساخت. جمعی دیگر نیز درین مقبره دفن شده بودند مانند مولانا محمود واعظ متوفی در ۷۹۸ که از فضلای عصر بود و پسرش مولانا امام الدین واعظ(که درتاریخ کمال الدین آمده) صورت قبور متعددی هم اکنون از زیر ویرانه‌های آنجا درآمده‌است.مؤلف تاریخ جدید یزد وبه نقل ازو جامع مفیدی گوید:«که شاه شجاع آسیای ابرند آباد را برآن بقعه وقف کرده وخانقاهی بردر مزار ساخته بود و هر روز در آن خانقاه آش می‌پختند و به فقرا می‌دادند». کاشی محراب بقعه طبق نوشته تاریخ یزد به دستور امیرمعین الدین اشرف نصب شد وجزیی از آن هم اکنون باقی است.

نکته اشتباهی هم در آتشکده یزدان آمده و معلوم نیست از کجا نقل شده و آن این است که گوید شیخ احمد در مزار شیخ الاسلام اعظم دفن وبقعه به نام شیخ احمد خوانده شد. به مطلب دیگری که باید اشاره کرد این است که خرابه‌هایی که متصل به بقعه شیخ دیده می‌شود آثار مسجدی است که به مسجد خضر شهرت داشته‌است. درجامع الخیرات مسطور ست که ازبناهای سید رکن الدین بوده‌است

[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 13:39 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

" رستاق"  معرب روستا است  ولفظ " رستاق" به روستاهای اطراف شهر نیز اطلاق می شده است واما براستی رستاق یزد کجاست ؟

درگذشته ای نه چندان دور  روستاهای واقع دردشت یزد اردکان از گردفرامرز تا جهان آباد درنزدیکی میبد را "بلوک رستاق " می نامیدند .

رستاق یزد به دوقسمت علیا وسفلی تقسیم می شد که خط تقسیم آن ریگ علی آباد دردو راهی فعلی طبس قرارداشت وبه همین دلیل در لفظ محلی دو قسمت  این منطقه را "این طرف ریگ "  و"آن طرف ریگ " نیز می گفتند .

رستاق علیا شامل : 1- گرد فرامرز ، 2-ابرند آباد ، 3- نصرت آباد ، 4-اله آباد ، 5- زارچ ،6- اشکذر ،7- فیروزاباد ، 8- مجومرد، 9-جعفرآباد،  10- حجت اباد، 11- حسن اباد  12- حسین آباد و13- عصرآباد بود که امروزه (گردفرامرز ، ابرند آباد ونصرت آباد )شهر شاهدیه را تشکیل داده اندو از(زارچ واله اباد ) بخش زارچ شکل گرفته است  و (اشکذر ، فیروزآبادومجومرد) نیز هسته مرکز شهری شهرستان صدوق را بوجود اورده اند وعملا دیگر رستاق نامیده نمی شود. عصراباد نیز متروکه شده وجعفراباد نیز درحاشیه رضوانشهر فعلی مخروبه و دربلوار 45 متری رضوانشهر به این محل ملحق شده است

آب انبار هفت بادگیری درروستای متروکه عصراباد

رستاق سفلی یا آن طرف ریگ نیز روستاهای 14- علی آباد ، 15- حاجی آباد ، 16 – بندرآباد ، 17- اسلام آباد ، 18- همت آباد ، 19- جلال آباد ، 20- مهدی آباد ، 21- صدراباد ، 22– شرف اباد ، 23- عزآباد ، 24- جمال آباد، 25- شمسی ، 26- ابراهیم اباد ، 27- حجت آباد ، 28- محمد اباد و 29- جهان اباد را دربرمی گرفت که تقسیمات سیاسی سه روستای محمد آباد ، حجت آباد وجهان آباد را به میبد ملحق کرد

مجموعه باغ وزیرحجت اباد

آنچه امروزه از رستاق یزد باقی مانده است دیگر رستاق یزد نیست  بلکه رستاق صدوق است رستاق طبق آخرين تقسيمات کشوري ، دهستاني است از بخش مرکزي شهرستان صدوق با وسعت 61 کيلومتر مربع و جمعيتي حدود 10 هزار نفر ،رستاق سابقه اي درخشان دارد و مردمان با صلابتش طي قرنها تلاش و پشتکار آن را آفريده اند و بي دليل نيست که رستاق را در کوير و زيور کوير ناميده اند ، چرا که امامزاده ها ، حسينيه ها ، مساجد ، زيارتگاه ها ، آب انبارها ، آسيابها ، بادگيرها ، بازارها ، برج و باروها ، تيمچه ها ، چاپارخانه ها ، حمامها ، حوضها ، خانقاه ها ، خندق ها ، دروازه ها ، رباطها ، ساباطها ، سقاخانه ها ، آرامگاه ها ، يخچال ها ، قلعه ها و ساير ميراث هاي به جا مانده از نياکان اين ديار همچون در و مرواريد بر پهنه کوير مرکزي ايران مي درخشد و چشم هر بيننده اي را خيره مي سازد.

مجموعه تاریخی بندراباد

متاسفانه بسياري از اين بناها يا خراب شده اند و يا در شرف نابودي هستند. بخشي از اين ويراني در اثر گزندهاي طبيعي مثل هجوم ريگ روان بوده است و بخش ديگر در اثر بي اعتنايي بشر امروزي به تاريخ و فرهنگ نياکان خويش.

چه آثار باارزشي همچون کاشيها، کتيبه ها و سنگهاي تاريخي که از ديوارها و سقفها افتاده يا از سوي بيگانگان به يغما رفته است.

مسجد ریگ رضوانشهر

سابقه رستاق

رستاق در کتابهاي تاريخي مربوط به يزد که از قرن هشتم به بعد در دست داريم منطقه اي است بسيار بزرگ ، مرکب از مجموعه آبادي های است که بين يزد و ميبد قرار داشته و همواره قسمت مهمي از يزد به شمار مي رفته و آباداني ديه هاي آنجا شهرت داشته است .

لفظ رستاق ، درباره اين ناحيه ، اولين بار در جامع الخيرات ديده مي شود ، اين کتاب متن وقفنامه دانشمند و خير بي نظير يزدي سيدکن الدين محمد و پسرش سيدشمس الدين است که در سالهاي 732 و 733 هجري نوشته شده است و از نخستين و عمده ترين منابع تاريخ يزد به شمار مي رود و نام رستاق نيز بکرات در آن ديده مي شود.

چاپارخانه همت آباد

نکته جالب درباره سابقه رستاق و قديمي ترين کتاب تاريخ يزد در اين است که نسخه اين متن، چند سال پيش هنگام خراب کردن ديواري قديمي در عزآباد رستاق پيدا شده است. از ميان آبادي هاي رستاق ، نام اسفنجرد 6 بار ، بندرآباد 5 بار، چهار ديه (در نزديکي شمسي) 5 بار ، عزآباد 3 بار و نام رستاق 13 بار در کتاب جامع الخيرات ذکر شده است.

بعد از جامع الخيرات ، نام رستاق و آبادي هاي اين منطقه در ساير کتابهاي تاريخي يزد همچون جامع مفيدي ، تاريخ جعفري ، تاريخ جديد يزد ، آتشکده يزدان و سفرنامه هاي داخلي و خارجي ديده مي شود.

دخمه اله اباد

به دليل عدم انجام تحقيقات کافي درباره رستاق ، تعيين تاريخي براي بنياد آن کاري بسيار دشوار است. به نظر مي رسد کهن ترين يادگار رستاق ، اسفنجرد باشد که امروز زير تپه هاي شن مدفون است نويسنده کتاب هفت کشور درباره اسفنجرد مي نويسد:

اسفنديار در دامن زاج کوه و کنار کاسه رود چند روز مقام ساخت و بنياد شهري فرمود و آن را اسفنديار نام کرد. اسفنجرد مي خوانند و بعضي ريگ گرفته است.

مسجد جامع عژاباد


نويسنده جامع مفيدي درباره ارتباط اسنفجرد و عزآباد نوشته است: عزآباد موضعي بوده در نهايت آبادي و قلعه اي داشته بغايت استحکام و معموري و متوطنانش در کمال صلاح و پرهيزکاري. حضرت شيخ رباني و قطب صمداني ، شيخ فخرالدين احمد که آوازه کشف و کراماتش از شرق به غرب رسيده ، اسفنجردي الاصل بوده ، به سببي از اسباب ، آن موضع خراب و مجاوران متفرق شده اند و مياه آن را به قريه عزآباد آورده الحال در آن محل شرب مي نمايند.

علاوه بر اين ، در کتابهاي معتبر تاريخي رستاق را به همراه مهريز و فهرج ، يزد و ميبد و اردکان يکي از 4 کانون عمده زراعت و مدنيت در يزد دانسته اند.

قلعه عزاباد

 بندرآباد و عزآباد ازجمله روستاهای کهن رستاقند. متاسفانه تاريخي براي بنياد بندرآباد دردست نیست وتنها محمد مفید مستوفی بافقی درجامع مفيدي «بناي آن را در تاريخ افسانه اي يزد به بندار از امراي پادشاهان عجم نسبت داده است» اهميت و شهرت بندرآباد بيشتر به دليل نام و آوازه عارف و زاهد معروف قرن هفتم هجري ، تقي الدين دادا محمد (شيخداد امروزي) است که خانقاه و بقعه و مسجدي در آن آبادي بنياد نهاد تا صوفيان و عرفا در آن به درس و بحث و تصفيه و تزکيه بپردازند.

منبر مجموعه بندراباد

خوشبختانه تاريخ بناي عزآباد در کتابهاي تاريخي به طور صريح و آشکار، سال 600 هجري و به دست اتابک معروف عزالدين لنگر نوشته اند. جامع مفيدي در اين باره مي نويسد:

چون عزالدين لنگر حسب الفرمان سلطان سنجر در خطه يزد بر مسند فرمانروايي نشست ، در خارج شهر به جهت مسکن خود باغي احداث کرد و آن را باغ عزآباد نام نهاد و در سنه ستمائه در 6 فرسخي شهر ، ديهي احداث نمود و قناتي جاري ساخت و آن را نيز عزآباد نام کرد و الحال به همان اسم شهرت دارد و اقسام ميوه ها در نهايت خوبي و طراوت حاصل مي شود و سادات حسيني صحيح النسب در آنجا متوطنند و اهالي آن موضع همه از اهل صلاح و رعايا بعضي به کسب شعربافي و برخي به زراعت روزگار مي گذرانند و در همان قريه مسجد جامع و بازار و بيوتات و بساتين نيکو ساخته و شرف الدين مظفر ولد مبارزالدين محمدمظفر ، قنات شرف آباد جاري و محله شرف آباد در قريه مذکوره ساخته و سلمان الزماني آقاجمال الدين المشتهر به مهتر جمال در زمان وزارت ، قنات جمال آباد را جاري و محله جمال آباد ساخته.

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 21:38 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

تاریخ هر سرزمین گویای شرح حال گذشتگان وهویت اجتماعی ؛ سیاسی ؛ فرهنگی ومذهبی هر منطقه است . اگر نگاهی گذرا به گذشته منطقه واقع در دشت یزد- اردکان وبعبارتی رستاق بیاندازیم می بینیم که همواره از رستاق به عنوان یکی از چهار کانون عمده زراعت ومدنیت در یزد نام برده شده است (1)  و رستاق به علت قرابت ونزدیکی با یزد از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است .  

  

هجوم شن های روان مهمترین عامل انقراض تمدن اسفنجرد    

قبل از شکل گیری رستاق به معنای عام آن(مجموعه روستای واقع در دشت یزد – اردکان ازگردفرامرز تا جهان ابادمیبد ) اسفجرد ؛ اسفنجریه ؛ اسفنجود؛ شهركهنه  یا  اسکندریه مهمترین واحد جمعیتی ؛ کانون مدنیت وشهر نشینی منطقه محسوب می شده است .به گواهی تاریخ نویسان آن زمانی که اسفنجرد به حیات خود ادامه می داد هیچ یک از آبادیها ومراکز جمعیتی فعلی یا وجود نداشت یا از اهمیت چندان وقابل توجهی برخوردار نبود .

هجوم شن به یکی از ابادی های رستاق درروستای متروکه عصراباد

آغاز وزوال اسفنجرد را در تاریخ دقیقا نمی توان مشخص کرد سید عبدالعظیم پویا در کناب زندان اسکندار از نگاهی دیگر به نقل از کتاب هفت کشور چنین می نویسد : "...وقتي اسفندیارپسرگرشاسب در دامن زاج (زارچ)کوه وکنار کاسه رود چند روز مقام ساخت و بنیاد شهری فرمود و آن را اسفندیار نام کرد ...و اسفنجود می خوانند وبعضی ریگ گرفته است ومقدار سه چهار فرسنگ طول وعرض آن ريگها و تل است و آن را ريگ دير خوانند .وی می فزايد اين شهر اسفنديار ياا سفنجود هفت كشور با توجه به همانندي اسامي و نشانه هاي جغرافيائي همانست كه نويسنده ي تاريخ يزد در قرن نهم به نام روستاي اسفنجرد نزديك مجومرد از آن ياد كرده است (2)در مورد پایان کار اسفنجرد نیز تاریخ نویسان زمان مشخصی را به ما نداده اند ولی در تاریخ جدید یزد و جامع مفیدی ذیل معرفی عزآبادچنین آمده است :

"عزالدین لنگر حسب الفرمان سلطان سنجر به امر اتابکی دختران امیر فرامرز در سنه 590 در یزد به فرمانروائی نشست ودر سنه 600 هجری قنات خشکیده اسفنجرد را احیاء ودرشش فرسنگی یزد دهی ساخت وآنرا به نام خودعزآباد نام کرد "(3)

روستای متروکه  درروستای متروکه عصراباد

از سوی دیگر جامع جعفری اسفنجرد را در عصر صفویه کاملا متروکه ذکر می کند که خرابه های آن به جاست . ولی به استناد  این دو متن تاریخی ؛  حیات اسفنجرد حداقل به قرن ششم و قبل از آن باز می گردد.هرچند اطلاعات بیشتری در مورد محل دقیق اسفنجرد ؛ نحوه زندگی مردم و شخصیت های این شهر در دست نیست ولی آنچه در کتاب های تاریخی یزد که عمدتا به قرن هشتم و بعد از آن مربوط می شود را در این زمینه مرور می کنیم .

جامع مفیدی در ارتباط اسفنجرد و عزآبادچنین می نویسد :

" موضعی بوده در نهایت آبادی وقلعه ای به غایت استحکام و معموری ؛ مجاوران و متوطنانش در کمال پرهیز کاری ؛ حضرت شیخ ربانی و قطب صمدانی شیخ فخر الدین احمد که آوازه کراماتش از شرق به غرب رسیده اسفنجردی الاصل بوده و به سببی از اسباب آن موضع خراب و مجاوران متفرق شده اند ومیاه آن را به قریه عزآبادآورده و الحال شرب می نمایند "(4)در احوالات شیخ احمد وبرادرش که اسفنجردی الاصل بوده اند در تاریخ مفیدی چنین آمده است :

بقعه شیخ احمد وشیخ محمد اسفنجردی درفهادان یزد

" که صاحب جمع اسفنجرد به غایت ظالم بود و رعایای آن ده از او در زحمت بودند شیخ احمد اورا نصیحت کرد که با بندگان خدا آسان کن تا خدا ی برنو آسان کند . آن صاحب ازسر لجاج گفت سخن تو نمی شنوم با خدای بگوی که جان مرا بستاند اگر راست می گوئی ؟ شیخ دست به دعا برداشت و گفت خدایا جانش بستان . آن صاحب جمع در زمان بیفتاد و جان داد و مردم بسیار مرید ایشان شدند و خلایق ولایات روی بدیشان آوردند و ایشان از دست مردم به شهر آمدندو در در شهر نیز مردم بسیار مرید ایشان شدند و اکنون در همین محل (فهادان ) مدفونند "(5)      

  

گنبد مسجد ریگ نشانی گویا از اسفنجرد قبل از بازسازی

و اما براستی اسفنجرد کجاست ؟

ایرج افشار تاریخ نویس معاصر اسفنجرد را در 25 کیلومتری شمال غرب یزد می داند و جامع مفیدی آنرا درریگ عزآباد مقام کرده است .برخی تپه های شنی حد فاصل رضوانشهر و اشکذر فعلی و گروهی آنرا همان چهار ده باستانی رستاق می پندارند.

عبدالعظيم پويا دراين باره مي نويسد : "محوطه شهر كهنه امروز در20 كيلومتري يزد بر دست غربي جاده اصلي يزد – ميبد و محل دوراهي طبس واقعست . علي آباد رستاق در شرق و مجومردوجعفرآباد درجنوب اين محوطه جاي دارد " (6)ولی آنچه مسلم است و از شواهد وقرائن تاریخی واسناد مکتوب بر می آید اسفنجرد در حوزه وسعتی از چرخاب کنونی  در غرب تا علی آباد درشرق و اشکذر در جنوب تا عزآباددر شمال قرار داشته است .  که موارد ذیل دلایلی بر اثبات این مدعاست :

1-  مسیر وجهت بادهای کویری منطقه  بیشتر ازسوی جنوب غرب به سمت شمال شرق است و هجوم شن های روان در این قسمت حد فاصل چرخاب فعلی تا همت آباد و سعت ودامنه بیشتری داشته ودارد .

صاحب كتاب اسكندر از نگاهي ديگر مي گويد " اين منطقه به گونه اي كه امروزه تقريبا تمامي محوطه پوشيده از تلهاي ريگ روانست و قسمتهائي از آن به منظور كوير زدائي جنگلكاري شده است .(7)

2-  احیاء قنات خشکیده اسفنجرد و آوردن آب آن به عزآبادفعلی دلیل دیگری است که اسفنجرد می بایست در ضلع جنوبی یا جنوب غربی عزآبادامروزی باشد چرا که به گفته کارشناسان محلی ؛ برای احیاء یک قنات خشکیده نمی توان آب آنرا در بالا دست جاری ساخت بلکه حداقل فرسنگی باید مسیر قنات را به سمت شیب زمین ادامه داد تا آب قنات دوباره جاری شود و همانگونه که می دانید شیب زمین در دشت یزد – اردکان به سمت شمال است .

3-  مسير آخرين قنات عزآبادفعلي كه درسال 45 خشك شده نيز از شمال به جنوب از ميان شرف آباد ؛ صحراي همت آباد ؛ بيابان بالادست همت آباد ؛ غرب مسجد ريگ و اشكذر به سمت مادرچاه خود واقع در خيرآباد مي باشد .

                

وسرانجام در مورد زوال اسفنجرد هم برخی تاریخ نویسان هجوم شن های روان و تعدادی دیگر عبارت مجهول علل واسباب طبیعی وخشک شدن قنات ذکر کرده اند ولی آنچه دور از ذهن نیست هم خشکی قنات وهم هجوم شن های روان دو عاملی است که در طبیعت خشک وگرم منطقه تاثیرات زیادی گذاشته وآبادیها وتمدن های  زیادی را به کام نابودی وانقراض برده است و شاید اسفنجرد نیز نتوانسته است از این بلیه جان سالم بدر برد .

سخن آخر اینکه امید است با انجام کاوشهای باستانی و استفاده از اسناد و نظرات کارشناسان تاریخی و میراث فرهنگی بتوانیم به مطالب بیشتری در مورد این کانون تمدنی منطقه دست یابیم .

-------------------------------

1و2و6و7سيد عبدالعظيم پويا ؛ زندان اسكندرازنگاهي ديگر؛ اداره كل فرهنگ وارشاد اسلامي ؛ زمستان 68 صفحه هاي 31و 32و 33و47

3و4و5 جامع مفيدي به كوشش ايرج افشار

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 21:38 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

خسته‌ام از اين كوير، اين كوير كور و پير


اين هبوط بي‌دليل، اين سقوط ناگزير


آسمان بي‌هدف، بادهاي بي‌طرف


ابرهاي سربه‌راه، بيدهاي سر به زير


اي نظاره شگفت، اي نگاه ناگهان!


اي هماره در نظر، اي هنوز بي‌نظير!


آيه آيه‌ات صريح، سوره سوره‌ات فصيح!


مثل خطي از هبوط، مثل سطري از كوير


مثل شعر ناگهان، مثل گريه بي امان


مثل لحظه‌هاي وحي؛ اجتناب ناپذير


اي مسافر غريب در ديار خويشتن


با تو آشنا شدم، با تو در همين مسير!


از كوير سوت و كور، تا مرا صدا زدي


ديدمت ولي چه دور! ديدمت ولي چه دير!


اين تويي در آن طرف، پشت ميله ها رها


اين منم در اين طرف، پشت ميله ها اسير


دست خسته مرا، همچو كودكي بگير


با خودت مرا ببر، خسته‌ام از اين كوير!

 

قیصر امین پور

[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 10:26 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

ردیف نشسته از راست به چپ :

1. علی منصوری(غلامعلی) 2.منصور قدیری(جعفر) 3.محمد حسین پورحیدری حسن آبادی 4.محمود حاتمی 5.علی غفاری 6.رسول خلیلی 7.مهدی عباسی 8.علیرضا حاتمی برادریحیی 9.محمد کرمی (کوهی) 10.علی رفیعی(صفر غلام اکبر)

ردیف ایستاده از راست به چپ:

1. حسین کافی2. محمد علی حاتمی قاسم افضل 3.عباسعلی روستایی حجت آبادی 4. منصور حاتمی(غلام مولا) 5.عبدالحمید کرمی 6. کاظم حاتمی7. عباس نصیریان 8. حسین پدرزاده 9. احمد علی هاتفی 10.احمد پور تقی 11. محمد علی حکیمی

ایستاده بالا:

1. علیرضا هاتفی 2. مسعود منصوری 3. حاج علی حاتمی 4. غلامرضا حاتمی(قصاب) 5. محمد رضا هاتفی 6. حسین حاتمی

                                     سال تحصیلی 55-1354                                پنجم ابتدایی

مدیر : آقای کوثری      معاون : آقای شیرسلیمان     دبستان ششم بهمن – منزل مرحوم شیخیان 

[ یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ] [ 22:27 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

مشاغل قدیم مجومرد

۱- خرمن کوبی  با گرجین

یکی از مشاغل مهم مردم قدیم مجومرد بوده وتعداد زیادی از مردم بدین کار مشغول بوده اند علاوه بر خود مجومرد وروستاهای اطراف به محلات شهر یزد هم برای خرمن کوبی میرفته اند مثل محلات خرمشاه غول اباد سردوراه و..

اصولا مردم قدیم یزد مجومرد را با مقنی های استاد کارش وخرمن کوبهای زحمتکشش میشناخته اند

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:12 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
خسرو اباد مجومرد

روستای خسروآباد و یا مزرعه بزرگ و آباد خسرو آباد دارای قناتی پرآب بوده که مظهر آن در ناحیه ای بین مجومرد وچرخاب بوده یعنی در ۸۰۰ متر بالاتر از اداره منابع طبیعی کنونی شهرستان صدوق.

مادر چاه این قنات در قاسم آباد یزد قرار داشته . در کتب تاریخی یزد چندین جا به آن اشاره شده .این روستا که احتمالا در زمان ساسانیان وجود داشته و از نخستین سکونتهای بشر در شهرستان صدوق استان یزد میباشد .

در زمان شاه عباس صفوی مدرسه ای به نام مدرسه سلطانی اصفهان در پایتخت آن زمان ایران یعنی اصفهان توسط این پادشاه ساخته شد و وقفیاتی برای آن قرار داده شد .

یکی از محلهای مصرف این وقفیات در روستای خسروآباد مجومرد بوده که در وقف نامه بدان اشاره شده .

"در قریه مجومرد یزد (خسرو آباد مجومرد) جزو مصارف وقف پاپوش برای زوار آش و نان فقرا و تعمیر پل و ایجاد راه و مخارج مکتب اطفال فقیر و دستمزد معلم آنان"معین شده است.

مرجع :کتاب سپنتا عبدالحسین.

تاریخچه اوقاف اصفهان-اصفهان انتشارات اوقاف اصفهان سال ۱۳۴۶ ص۳۷۱.

قنات خسرو آباد بر اثر سیلی سهمگین از بین رفته و این صحرا کم کم به زیر ریگ رفته در شمال خسروآباد یعنی بین مجومرد و خسرو آباد صحرای عمر آباد وجود داشته که این صحرا با آب قنات فیروزآباد مجومرد شرب می شده و در قباله های قدیمی که در دست مردم است از این نام زیاد به چشم میخورد . امروزه جاده اشکذر به رستاق از میان زمین های خسروآباد عبور نموده است

اگر اداره میراث فرهنگی شهرستان صدوق تحقیقاتی در مورد این روستای قدیمی انجام دهد خیلی خوب است.

چون شاه عباس در حدود ۴۵۰ سال قبل این وقفیات را انجام داده نشان از آبادی و بزرگی آنزمان مجومرد نسبت به آبادی های اطرافش مانند زارچ و اشکذر دارد چیزی که امروزه مسئولین  آنرا باور ندارند هستند

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:11 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

رضوانشهر صدوق (مجومرد)

رضوانشهر (مجومرد) شهري است كه در فاصله ۲۰ كيلومتري از شهر يزد واقع شده و فاصله آن تا شهر ميبد ۳۰ كيلومتر ميباشد و فعلا جزيي از شهرستان صدوق ميباشد .

همسايه هاي اين شهر باستاني عبارتند از همت آباد .چرخاب. فيروز آباد. اشكذر و اگر روستاهاي علي آباد و حاجي آباد را جزو مجومرد قلمداد كنيم شهرستان ميبد هم يكي از همسايه هاي رضوانشهر خواهد شد .

جمعيت اين شهر بدون احتساب روستاهاي آن حدود ۷۵۰۰ نفر ميباشد .

شغل اكثريت اهالي كار گري و كشاورزي بوده و تعدادي از اقليت هاي زرتشتي هم ساكن روستاهاي علي اباد وجعفر اباد مجومرد ميباشند .

تا سال ۱۳۰۷ رضوانشهر(مجومرد) مركز دهستان رستاق بود ومعمولا دهدار ومامور ماليه از مجومرد انتخاب ميشد.

در سال ۱۳۴۲ جهت تشكيل شهرداري اسكذر با تباني خانهاي محلي وسركوب مردم آزاديخواه مجومرد توسط اين خوانين اين روستا را جزيي از شهر اشكذر قرار دادند .

ولي تا حدي هنوز استقلال خود راحفظ نموده بود تاسال ۱۳۷۶ كه با تشكيل شهرستان صدوق هويت اين روستاي تاريخي كاملا از آن گرفته شد به حدي كه امروزه ديگر كلمه اي بنام رضوانشهر يا مجومرد ما در نقشه جغرافيا و يا مكاتبات اداري پيدا نمي نماييم در حاليكه تا قبل از سال ۱۳۰۷ شمسي مجومرد معروفترين و مهمترين روستاي رستاق(از گرد فرامرز تاميبد )بوده و در تمام منابع تاريخي از آن نام برده شده مثلا در كتاب جامع مفيدي تاليف محمد مستوفي بافقي كه در قرن ۱۱ نوشته شده ميخوانيم ....

.....چون بهرام گور جهان فاني را وداع كرد يزد گرد بر تخت سلطنت نشست وبه عدل و داد كوشيد دست به عطا و سخا بر گشاد ومردم در زمان او مرفه الحال بودند و او را دو پسر بود يكي فيروزشاه و ديگري شاه بلاش .

يزد گرد يزد را به اقطاع ايشان داد و هر دو شاهزاده به يزد آمدند مال الوجهات قسمت كردند و در طرف جنوبي شهر جهت حفظ اموال و اثقال حصني عالي بساختند و كتوالي آنجا نشاندند و آن حصن هنوز باقي است مشهور به دز دو برادران و شاه فيروز در ولايت يزد دو ديه احداث نمود يكي فيروز آباد ميبد وديگري فيروز آباد مجومرد ......(صفحه ۱۹ جلد ۱كتاب جامع مفيدي تاليف محمد مستوفي بافقي  قرن ۱۱ هجري قمري) .

اين نشان ميدهد در زماني كه فيروز آباد ساخته شده ديگر اشكذر ي وجود نداشته و چون مجومرد مهمترين آبادي محل بوده فيروزآباد را به نام فيروزآباد مجومرد گفته اند ...

تاريخ جديد يزد: «ص 221-222، ذكر آبهايى كه دركاريزها جارى است... ذكر آب فيروزآباد اين آب شاه فيروز پدر قباد جارى كرده است (سلطنت فيروز اول پسر يزدگرد دوم 459-483 ميلادى تاريخ ايران باستان) دو شعبه بوده چشمه هاى در اندرون شهر است و چشمه هاى از بيرون و در وقت محاصره و در بندان همين آب در شهر میباشد، هشتاد پايه فرو میبايد رفتن تا به آب رسند) اختلاف بين دو كتاب درباره پله ها ممكن است يكى بالاتر از آسياب و ديگرى بعد از آسياب منظور نموده باشند.

دانشمند محترم جناب آقاى ايرج افشار در فهرست اعلام كتاب تاريخ جديد در برابر كلمه فيروزآباد مذكور علامت سؤال قرار داده اند چون در ص 35 همان كتاب فيروزآباد مجومرد و فيروزآباد ميبد را بوضوح نام برده و نوشته است (شاه فيروز پسر يزدگرد دو ده در ولايت يزد بساخت: يكى فيروزآباد مجومرد و ديگر فيروزآباد ميبد).

مبارزات استقلال خواهي مردم مجومرد جهت جدا شدن از شهر اشكذر از سال ۱۳۴۲ تا بحال ادامه داشته در زمان طاغوت به خاطر نفوذ خوانين محلي اين مبارزات عملا توسط آنها سركوب ميشد و برخورد فيزيكي با مردم صورت ميگرفت از سال ۱۳۵۷ به اينطرف هم هنوز مسئولين به خواستهاي به حق اين مردم توجهي نشان نداده اند .

در سال ۱۳۷۶ قرار شد كه رضوانشهر جزيي از مركز شهرستان صدوق قرار گيرد و در مقابل نيمي از ادارات شهرستان در رضوانشهر مستقر شود كه اين قول داده شده به مردم هرگز عملي نشد که نشد . 

نكته ديگر اينكه تاسال ۱۳۶۷ نام اين روستا به نام مجومرد بود كه در همان سال آنرا به رضوانشهر تغيير دادند .

به اميد  موفقيت مردم خونگرم رضوانشهر در تصويب شهرداري رضوانشهر(مجومرد)

نوشته شده توسط آقای محسن كرمي مجومرد

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:11 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

آغاز ساخت و ساز بزرگترین مجموعه آبی استان یزد در رضوانشهر به دست برادر بزرگوار جناب آقای حسین(امیر) خلیلی٬ که بدینوسیله گامی دیگر در پیشبرد رضوانشهر برمیدارند.

رضوانشهر پیش به روی آبادانی

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 18:42 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

reservoir vazir complex  مجموعه وزیر حسین ابادیزد ,  مجموعه تاریخی حجت آباد وزیر , خزینه ی حمام و محل شستشو  , Hojat abad-e vazir historical complex , yazd , Iranreservoir vazir complex اب انبار مجموعه وزیر حسین ابادreservoir vazir complex اب انبار مجموعه وزیر حسین ابادیزد ,  مجموعه تاریخی حجت آباد وزیر , خزینه ی حمام و محل شستشو  , Hojat abad-e vazir historical complex , yazd , Iranreservoir vazir complex  مجموعه وزیر حسین اباد

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 18:43 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

 

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 17:58 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

 

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 17:58 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

چرا قلعه رضوانشهر ميراث پدرانمان در جلو چشمانمان نابود کردند

و ما اعتراضی نکردیم. آیاما  به تاریخ و هویت خود خیانت نکردیم؟

رضوانشهر در حدود ۵۰ سال پیش از نظر زندگی یکی از بهترین آبادی های این شهرستان بود . از ابعاد مختلف مانند کشاورزی باغداری فرهنگ و آداب اجتماعی زداگاه شخصیت های علمی این منطقه و ... ولی اکنون با گذشت آن دوران طلائی چند سالی است که نه تنها پیشرفتی در زمینه های گوناگون بدست نیاورده ایم بلکه متاسفانه میراث بزرگ پدرانمان هم را با دست خود به نابودی کشانیدیم هنوز در خاطره جوانهای دهه شصت بافت قدیمی با آن ساباطها و بادگیرها و آب انبارها و مسجد حاج غلامحسین و قنات و قلعه و حمام جواد حمامی و ... ماندگار است .

اما از همه که بگذریم آخرین اثر ماندگار حمام جواد حمامی و قلعه بود که متاسفانه براثر سوء مدیریت عده ای به نابودی کشانده شد .

قلعه در ابتدا چهار برج بزرگ و یک خندق عمیق داشت که در در نوع خود در منطقه رستاق کم نظیربود در حدود ۴۰ سال پیش تقریبا نصف تخریب شد . بعد ازآن دوبرج آن و چندین اتاق قدیمی از آن باقی مانده بود که با بی تدبیری عده ای در حدود ۶ سال پیش  این آخرین یادگار گذشتگانمان هم نابود گردید .

ادامه دارد.......

 

از تمامی کسانی که از حمام جواد حمامی و قلعه رضوانشهر عکسی را در آلبوم خود دارند تقاضا می شود آن عکس را برای نماش در سایت رضوانشهر به دست ما برسانند.

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 17:26 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 13:20 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
 

تصویری گنگ از پشت صحنه نمایش (حکیم نتیجه الحکما )به کارگردانی مهندس ناصر حافظی مقدم

از راست به چپ: جلیل رفیعی (مدیر صحنه )حمید مصدق منشادی (طراح برشور ) ابوالفضل سلیمی (عوامل صحنه )

زمستان ۱۳۶۸ تالار هنر

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 13:16 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
 در نزدیکی روستای متروک و تاریخی عصرآباد در یزد هفت بادگیر قد کشیده اطراف آب انبار، همانند دکل های کشتی غرق شده در حال دفن زیر ریگزارهای کویر هستند.

عصر آباد روستایی متروک است که تا 60 سال پیش حدود 50 خانوار در آن زندگی می کردند اما با خشک شدن قنات محل زندگی خود را ترک کرده و دیگر به آنجا بازنگشتند. نام قدیم این روستا مجومرد بوده و در زبان فارسی قدیم به نام مرد جویای محبت شهرت داشته است.

آب انبار هفت بادگیر موجود در این روستا مربوط به دوره قاجار است و در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۷۵۳ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

ویژگی مهم این آب انبار وجود هفت بادگیر بلند است. هر بادگیر دارای چهار منفذ در هر ضلع است. آجر خشت خام، ساروج، گچ و قلوه سنگ عمده مصالح بکار رفته در این بناست.

اما از آنجایی که روستای عصرآباد و روستاهای اطراف آن همواره مورد حمله طوفان های شنی است اکنون این آب انبار با تمام هفت بادگیرش در حال غرق شدن در میان تلی از شن های روان است حال آنکه هیچ گردشگری راه بدانجا ندارد و کمتر کسی حاضر است کیلومترها از یزد فاصله بگیرد تا این بنای مخروبه و رو به فانی را ببیند.

هر چند که سازمان میراث فرهنگی یزد چند سال پیش آب انبار را مرمت کرد اما از آن همه رسیدگی اکنون دیوار نوشته های روی آب انبار را می توان دید و حفاران غیرمجاز را که حوالی این روستا خاک ها را زیر و رو تا شاید عتیقه ای بیابند!

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 13:35 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 20:4 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

 

 

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 11:27 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

                توهمون حس غریبی که همیشه با منی/تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی/

                             تو امید انتظاری تو دلای نا امید/مث دیدن ستاره تو شبای ناپدید/

              چه غریبونه گذشتن ، جمعه های سوت و کور/هنوز اما نرسیدی ، ای تجلی ظهــــور…

[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 12:55 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

iki3u3ylwjagzvc14ho.jpg

ji5v69ucmtowamnsv6z.jpg 

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 12:32 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
تصاویر تجلیل دانش آموزان هنرستان نمونه خادمی رضوانشهر
 
از مدیریت آموزش و پرورش شهرستان صدوق
   
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 19:32 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

3gaf0hjmgdwwe1ow2t.jpg 

ردیف نشسته از راست به چپ :

1. علی منصوری(غلامعلی) 2.منصور قدیری(جعفر) 3.محمد حسین پورحیدری حسن آبادی 4.محمود حاتمی 5.علی غفاری 6.رسول خلیلی 7.مهدی عباسی 8.علیرضا حاتمی برادریحیی 9.محمد کرمی (کوهی) 10.علی رفیعی(صفر غلام اکبر)

ردیف ایستاده از راست به چپ:

1. حسین کافی2. محمد علی حاتمی قاسم افضل 3.عباسعلی روستایی حجت آبادی 4. منصور حاتمی(غلام مولا) 5.عبدالحمید کرمی 6. کاظم حاتمی7. عباس نصیریان 8. حسین پدرزاده 9. احمد علی هاتفی 10.احمد پور تقی 11. محمد علی حکیمی

ایستاده بالا:

1. علیرضا هاتفی 2. مسعود منصوری 3. حاج علی حاتمی 4. غلامرضا حاتمی(قصاب) 5. محمد رضا هاتفی 6. حسین حاتمی

                                     سال تحصیلی 55-1354                                پنجم ابتدایی

مدیر : آقای کوثری      معاون : آقای شیرسلیمان     دبستان ششم بهمن – منزل مرحوم شیخیان 

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 10:9 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

ما ما

خانم ربابه هاتفی قدیمی ترین مامای رضوانشهر است که در مدت فعالیت در حرفه مامایی خود توانسته بیش از 3500 کودک را به دنیا بیاورد . ایشان که امروزه 83 سال دارد از سن 20 سالگی به توصیه بزرگ ده در آن زمان یعنی آقای حاجی صادق امین پور مجومردی و بعد از فوت مادرش به این اقدام خدا پسندانه اشتغال داشته است . به گفته وی مادر و مادر بزرگش هم به شغل مامایی و قابله گری مشغول بوده اند و شغل پدرش ( مرحوم اکبر محمد حاج علی ) گرجین داری بوده که 6 ماه از سال را اکثراً در بیرون از مجومرد به خرمن کوبی مشغول و 6 ماه دیگر از سال را به کشاورزی و دامداری در مجومرد می پرداخته است .

خاطرات زیادی را از نیم قرن مامایی به یاد دارد از زنانی که به علت مشکلات ناشی از زایمان می مردند و به علت نبود پزشک و امکانات ، کاری از دست کسی ساخته نبود و یا کودکان سالمی که به دنیا آورده است .

ربابه به اندازه ای مهارت داشته که از روستاه های اطراف مانند جعفرآباد ، حجت آباد ، فیروزآباد ، حسن آباد ، اشکذر و ... مردم برای به دنیا آوردن فرزندانشان به دنبال او می آمدند .

دستمزدش ثابت نبوده و هر کس به اندازه وسع خود به او مزد می داده و حتی افراد فقیری بوده اند که او مجبور بوده از خانه خودش برای زائو قند و نبات و داروهای گیاهی ببرد و دستمزدی هم نمی گرفته . وقتی که نوزادان بدنیا می آمدند ایشان تا چند روزی بایستی مرتب به خانه زائو سرکشی کند تا مشکلی نداشته باشند و در بعضی موارد هم حتی مجبور به شستن کهنه نوزاد می گردیده است وی علاوه بر مامایی حجامت و ختنه هم انجان می داده است .

آخرین کسی که به دنیا آورده 15 سال قبل بوده و از آن زمان دیگر این شغل را ترک نموده است . امیدواریم این مادر زحمتکش سال های سال دیگر در سلامت کامل زنده بماند و شاه شادیها و موفقیت جوانها و حتی میانسال های محل که به نوعی فرزندان او محسوب می شوند باشد .     

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 9:55 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

بنام خداي خوبيها

خاطراتی  از ديارم "مجومرد"

جناب آقای دکتر رفیعی

 با سلام و احترام  پیرو مذاکرات تلفنی قسمتی از خاطراتم رو بصورت خلاصه براتون میفرستم  

 ... زير ساباط مرزا (ميرزا)  هميشه تجمع پيرمردها و افرادي بود كه طالب جديدترين اخبار ده بودن  مرحوم نوري ، فرهنگ و ... حضور هميشگي داشتن  چند قدم اونورتر زير همين ساباط دكان مرحوم ميرزا بود و دكاني كه عطر تلف ترش اون هنوزم دهانم  آب ميندازه  البته  ساباط حسينيه بزرگ (يا ساباط حاجي عباس آقا ) هم كم از اون نداشت همينطور  ساير ابنيه مهم مجومرد در اون روز مثل  حسينيه ي بزرگ  حسينه كوچيكوك، چاه صادخي ( منظور مرحوم صادق امين پور) باغ ترشه،باغ عمارت، انبار شير، انبار حاجي عبدالرسول  از مكانهاي بود كه اونروز اهميت داشت و بعنوان مرجعي براي آدرس حساب مي شد.

 بي اختيار پرنده خيالم به سمت بازيهاي اونروز رفت  بازيها و سرگرميهاي قديمي اونروز كه به صد تا پلي استيشن دو و سه  و كامپيوتر و ... مي ارزيد حقا كه چقدر زيبا و دلچسب  بودن مانند : هفت سنگ – تیله بازی – کلاغ پر – طناب کشی –  عمو زنجیرباف – وسط بازی و ...

وسطی : (وسط بازی)

يادمه  يكي از اونا به اين شكل بود كه يك گروه از جوونهاي ده جمع مي شدن و درب خونه ها رو ميزدن و مي خوندن "   شاخ شاخ دربونه  كندله  به شاخ ...."   چوبي هيزمي  چيزي ميگرفتن و ميرفتن روي حسينيه  يه جا داشت كه اسمش درست يادم نيست نميدونم  كلك بود يا فلك ... آتش روشن مي كردن و دورش جمع مي شدن   بازيهاي زيادي بود كه هركدوم لذت خاص خودشو داشت   مثل  له له بازي يا هفت سنگ...

 لوك حاج علي (اولين اتوبوسي كه به مجومرد آورده شد)  اون موقع براي خودش به اندازه  يه هواپيماي ايرباس A380 جذاب و جالب بود كلي طمطراق و حشم داشت  هر دفعه كه با اون به  شهر  ميرفتي باندازه يه مسافرت برات خاطره مي موند....  هر وقت والدينم  ميخواستن  به شهر برن با كلي گريه و زاري  بهشون آويزون مي شدم و  به شهر ميومدم تا بتونم توي اون اتوبوس بشينم  نقطه اوج لذتم وقتي بود كه به حسينيه فيروز آباد ميرسيديم  اتوبوس رو نگه مي داشتن و فيروآبادي ها باراشون رو بار مي كردن و يكي يكي سوار مي شدن كه اينكار يه چيزي حدود يكساعت طول مي كشيد و اونجا من ميتونستم از بودن توي لوك لذت ببرم   بعدش هم لوك ( اتوبوس) با صلواتي كه مردم براي راننده ميفرستادن راهي شهر ميشد و توي راه پر پيچ و خم خاكي اونروز  با هزار صلوات و بسم ا... بالاخره به شهر ميرسيد و ملت توي گاراژ پياده مي شدن و مي رفتن  پي كار خودشون  دوره هاي ماست، دبه هاي شير، سبدهاي انگور يا انجير  و ساير محصولات كشاورزي اونروز از چيزائي بود كه معمولا به شهر آورده مي شد  . 

  

 بوي دم ونم دار حمام بزرگ و برق تيغه بيني هاو صورت هاي سرخ و كبود  از حمام بيرون آمده  روزهاي جمعه و صداي  بلند و طولاني حمومي ... لنگ .... كبوتر خيالم رو بسوي حمام آنروز برد حموميكه  هميشه  با گرماي مطبوع و با قيافه پرنشاط  حسين دلاك  توام بود كه انصافا با يه كيسه كشيدنش  خستگي   يك هفته  رو در عرض چند دقيقه  ازتنت  در ميآورد  صبحهاي جمعه كه مي شد پدرم ما رو با اجبار از خواب بيدار مي كرد و گاهي وقتها با زور چندتا اردنگي بسوي حموم ميبرد يادمه وقتي به صحن حموم ميرفتم اينقدر داغ بود كه پام ميسوخت ... هر كسي يه گوشه اي با يه سطل آب نشسته بود و به شستشو مشغول بود رسم بر اين بود كه اگه براي يكي احترام قائلي يه سطل آب براش بياري ...  اون سربينه و تونش خيلي داستانها داشت و گمون نكنم به سادگي از ياد كسائي كه اونو ديدن بره ...

مغازه مرحوم حاج علي بمون و  مرزا محمودا  (مرحوم ميرزاي شيخيان) و حسن كارخر(مرحوم حسن حاتمي) و باقل ممدا (منظور جناب باقر هاتفي )  و مرحوم آغاعلي حسين عطار از مغازه هاي مطرح و بزرگ اون موقع بودن  واي كه با يه دو ريالي چه چيزائي كه نمي شد خريد خوب يادمه با يه توماني كله شاهي من كل لوازم تحرير كلاس دوم دبستانم رو خريدم  باور كنيد لذت خريد اون روز ها رو توي هيچ فروشگاهي پيدا نمي كنيد

معمولا از شير مرغ تا جون آدميزاد اون زمونها  هم توي همين مغازه ها بود قيافه با صلابت و جدي مرحوم ميرزاي شيخيان با جديت خاصي كه توي مغازه داري داشت  با همه خوبي هاش به ياد همه مونده ... 

و اما از محرم....

 

شبهاي محرم كه مي شد  مثل حالا شور و حال خاصي برپا ميشد و سور ما بچه ها بود مثل موريانه از  سر و كول نقل چوبي روي حسينيه بالا  مي رفتيم  وشمع روشن مي كرديم  روضه خونه خزعلي كه بعدهاش شد خونه جانعلي شد چه خلوصي داشت همه مجومرد اونجا جمع مي شدن و عزاداري ميكردن روز عاشورا  توي قلفه (غرفه)هاي حسينيه جاي سوزن انداختن نبود شهري و تهراني و ... هركي از هر جا بود ميومد . بچه ها  دنبال هم مي دويدن و ظهر عاشورا هم كه هيچوقت آبگوشت خونه ماهگلا فراموش نمي شد زن و مرد و پير و جوون توي سرما و گرما خودشون رو به حسينيه بزرگ مي رسوندن تا شبيه گرداني روز عصر عاشورا رو از دست ندن تراكتورها و شترهاي بزك كرده .... ماشينهاي بسته شده با انواع و اقسام پارچه هاي مشكي و مرحوم ملاجعفري كه  اون بالاي نقل مينشست و سنج ها رو  محكم بهم ميزد .

شام غريبان پايان همه چيز بود و ناراحتي ما تازه شروع ميشد يك عالمه درس نخونده و  مشق... كه بايست انجامش مي داديم .

زمستانهاي سرد و برفي مجومرد هم جاي خود داشت  شايد جوونهاي الآن  باورشون نشه كه اغلب توي زمستون اينقدر هوا سرد مي شد كه ما  روي حوض هاي يخ بسته  دوچرخه سواري مي كرديم  الحق كه چه برفهائي  ميباريد. گاهي وقتها اينقدر برف ميومد كه به اون ميگفتن برف دربندون يعني برفي كه نميشد درب خونه ها رو باز كرد .

 

بعد از ظهرهاي زمستون هم وقتي كه از مدرسه  برمي گشتيم  دنبال سگ زني بوديم و سگهاي مزاحمو دنبال مي كرديم (آخ كه چه حالي ميداد اگه يه سگ نمي ترسيد و تو روي ما مي ايستاد !!!) تا مي رسيديم  به خرابه هاي جعفر آباد تازه اونجا  شروع مي كرديم به  انداختن ديوارهاي كهنه و لق  گلي و گاهي وقتها هم صاحباشون سر مي رسيدن  و ما رو با فحش تا ده خودمون دنبال مي كردن ....

مدرسه شيخا با همه كوچيكي اون روزش  آدمهاي بزرگي رو  پروروند   يه جاي رسمي و قانوني  با معلماي جدي و تركه هاي انار توي حوض خوابيده ، براي فلك كردن دانش آموزهاي شرور  جائي كه براي درس خوندن خيلي جدي بودن  و معلمهائي كه حتي  ميترسيدي  بهشون سلام كني

مرحوم علي اكبر حسين عطار و همسرشون رو هيچگاه از ياد نخواهم برد كساني كه با خلوص خاصي كار ميكردن و تغذيه اون روزها رو كه براي ما خيلي جالب و دلچسب بود بين بچه ها توزيع مي كردن خدا رحمتشون كنه

برق مرحوم سيد حسيني  كه اون روزش هم در روستاهاي  اطرافمون و شايد در سراسر يزد بي نظير بود  تا اونجا كه ميدونم  هيچ روستائي در اون زمون برق دار نبود   اواسط شب كه مي شد چند بار خاموش و روشن ميشد و باصطلاح اونروزها  علامت ميداد و بعد از حدودا يك ربع  قطع ميشد و همه ميخزيديم زير لحافهاي پنبه اي در زير طاقهاي گلي و شبهاي سرد زمستون رو با همه بزرگي شون با خيالي راحت طي ميكرديم .

از هركدومشون و از هر موضوعي دنيائي خاطره اي هست

اميدوارم از اين چند كلام خلاصه خاطره خوشتون اومده باشه  و پسنديده باشين اگر هم اشتباهي شد  و يا  لفظي نادرست اطلاق گرديد به ديده اغماض اين حقير را عفو فرمائيد 

در پايان اگه من بجاي كلمه "رضوان شهر"   عبارت   "مجومرد" رو بكار بردم دليل خاصي داره  و اونم اينه كه تا اون موقع كه من توي زادگاهم بودم اونو به اين اسم ميشناختن و ثانيا برام سخته كه اسم حداقل چند صد ساله فارسي اصيل  وطنم رو بتونم به اين سادگي با اسم ديگه اي  عوض كنم .

هرچند كه در دوران تحصيل  دانشگاهي ام در خارج از يزد با وجود پسوند "مجومرد" در انتهاي نام خانوادگي ام  حرفائي از آدمهاي كم سواد و هزله گو مي شنيدم ولي  همه اين نيش و كنايه ها رو با  تاريخ پردامنه مجومرد به جان خريدم  و الان نيز به اين اسم اصيل و ايراني افتخار مي كنم .

انشا... ادامه خاطرات در فرصتی دیگر برای شما خواهم فرستاد...

 

                                                                  همواره  سعادت بخت و دولت اقبال باشيد

 ارادتمند شما

         سعيد صالحي مجومرد

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 12:18 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]


وصف جعفر اباد مجومرد از گفته شیرمر خورسند بخرد نیا
مرحوم شیر مرد خورسند بخرد نیا از فرهیختگان جعفر اباد بود که در سال ۱۳۱۷ خورشیدی در گذشته روانش شاد باد


مردمان جعفراباد دسته دسته یا گروه می نشینند عیش وعشرت می کنند چون سورا

اب شور وسرو نازش در میان این ده است بس گوارا ولطیف وسبز وخرم اردا

اب سردس از برای شستشو وشستشو بس حکیمان تجربه کردند وگفتند مرحبا

قدر ده افزون گردد زین هوای پاک وصاف تا قیامت کس ندیده در جهان این اب وهوا

سلها بگذشت وکس ندیده رنج ودرد زانکه انجا کس ندیده یک تن رنجور را

زهر سو لوح جویش بس درخت بی شمار سر ثریا برده اظهار می کند سوی خدا

با درخت سنجدست پر برگ وان بوی بهار ان جهان بوی بهار است وعنبرو مشک اردا

گر گذارت بر خیابان گل سرخش فتاد از گل وریحان ان لذت بری مدحت نما

من چه گویم وصف ان ده اندکی گفتم بدان تا دمی ریر درخت و لوح جوی وسایه را

جعفر اباد مجومرد(رضوانشهر)
جعفر اباد از روستاهای کویری رضوانشهر که چسبیده به مجومرد(رضوانشهر) است بدنبال خشک شدن قناتش در ۴۰ سال قبل مردم هم از اینجا مهاجرت نمودند بطوریکه امروزه یکی دو خانوار بیشتر ساکن ندارد و شنهای روان تمام ساختمانهای روستا را در نوردیده ومناظر خیلی زیبایی به وجود اورده است این روستا دارای مدرسه ای خیلی قدیمی ویک اتشکده زیباست که اتش ان از ۲۰۰۰ سال قبل تا بحال روشن است به همت اقای فریدون اردشیر یزدانی که از شهر یزد به اینجا می ایند در اتشکده چندیا درخت سرو بلند قامت وجود دارد که خیلی خیلی زیباست


جعفر اباد تا ۴۰ سال قبل دارای حدود ۷۰ خانوار که تقریبا جمعیتی حدود ۴۰۰ نفر را شامل می شده ساکن بوده واکثریت اهالی از اقلیت دین زرتشت بوده اند

در جعفر اباد محصولات زیادی مانند گندم جو پنبه وپیاز وخیار بالنگ وانار وپسته ووو کشت می شده

این نوشته توسط یکی از ساکنین قدیمی ارسال شده



در وصف جعفر اباد گذشته سال ۱۳۲۸ خورشیدی وخرابه امروزی از گفته رشید مهربان پور شیر مردی

جعفرابادا تو بودی جای شیران دلیر یک به یک کردند نثارت جان خود همچوشیر

داد وبیدادوفغان پیوسته میبایست گریست چون شدی ویرانه کلبه ساکنت ماتم بگیر

از زمان رستم شاه جهان یادم بود همچنین در سطر زیرین مینمایم گوش گیر

رستم مزبور اربابت همی کوشش نمود ساکنانت یک به یک مردانگیشان مثل شیر

سوی صحرایت همیشه مردمان پیر وجوان شاد بودند وهمیشه همچون شیر گیر

چونکه گندم می فشانیدت در خاک ودرت خضر می امد نظر می کرد بر ان کشته گیر

هندوانه چونکه می کشتند در صحرای تو بار بار از هر طرف می رفت لیکن بی نظیر

خربزه مانند قند وپسته ات خندان بودی لیک در اینجا نبودی مثلشان نزدیک ودیر

پنبه اعلا همیشه هر که خواهان می شدی می گرفتندت سراغ از هرکجا برنا وپیر

سنجدت چون کهربا معروف بودی در جهان وان خیابان ودرختان راست همچون خط میر

یونچه های خشک وترخرمن نمودندی زتو از برای گوسپندان وشتر وز گاو شیر

از انارت مردوزن تعریف کردی در جهان شلغم وچغندر وصفش از پیران بگیر

دشت وصحرایت همیشه سبزوخرم بود مردمان از ذوق رفتی سوی صحرا خرد وپیر

دشتبانت شیر نر بودی بی مانند ومثل هیچکس جرات نکردی مثل او گردد چوشیر

اسم او مهربان مرحوم وجمشیدش پدر خود جوانی مرد وداغش ماند بر جمشید پیر

(سال فوت مهربان ۱۳۱۳وسال فوت جمشید ۱۳۲۰۹

ابیارت حاجی جعفر بود او هم مرد ورفت تو بماندی ای کلبه صد ساله پیر

(سال فوت ۱۳۲۴)

وان رشید خسرو استاد مهر از همتش کوشش و مردانگیش بد همچون زال پیر

هر زمان ارباب تو دستور یا حکمی بداد این قوی قدرت بدی فکرش نظر یک دبیر

گر که این مرد قوی قدرت نمی بودی زتو خاک عالم بر سرت بود ای ده وامانده پیر

چونکه او رفت از کنارت تو شدی یکسر خراب خشک گردیدی ویران گشتی وماتم بگیر

ای خدا امرزشش ده روح پاکش شاد دار که دگر مادر نزاید همچوان شیر دلیر

فوت شد ارباب تو ان رستم دستان تو وان رشید خسرو مرحوم شد مرد دلیر

(رستم ۱۳۱۱ ورشید خسرو ۱۳۱۹ فوت شدند)

حیف وافسوس وفغان داری بیاد ان داستان تا برفتند از برت ویران گشتی ماتم بگیر

1-آتشکده زرتشتیان جعفر آباد مجومرد دارای ساختمانی خشتی مال قبل از اسلام می باشد و آتش آن حدود دو هزار سال روشن بوده‌است و زرتشتیان در آن به عبادت می‌پردازند.

2-مدرسه جمشیدی جعفرآباد رضوانشهر که فعلا متروک می‌باشد واز بناهای دوره پهلوی اول می‌باشد.

[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 8:13 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

با زی های محلی

قائم بوشک- اتک متک – اهم ابر –توپ دو –خرسوز - چوچو –کمربند بازی – کلاه پرک – لپر بازی – شاه دزد بازی –پرتا پیک -  چسنک بازی – چرق چرغ – هفت سنگ – کلاغ پر – طناب کشی – قوقو – وسط بازی – لی لی بازی – تیله بازی – سکه بازی – بالا بلندی – لقمه بلند کردن – سیخ بلند کردن – مچ انداختن – کشتی محلی – پرتاپ سنگ- پرش ارتفاع و پرش طولی -  املاش,بملاش – از جمله بازیهایی است که در این منطقه رایج بوده است و بعضی از آنها هنوز اجرا می شود.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 8:7 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

وطن ای سرزمین اجدادی‌‌ !

نامت تا ابد پاینده باد!

تو رادوست دارم ُ به سخت کوشی مردانت ُبه نجابت

جوانانتُ به پینه های دست مردانت که سالها بر

زمین های کویریت ودرگرمای طاقت فرسایت زحمت

کشیدند و فرزندان رشید ُ فهیم و دانشمند

تحویل ایران عزیز کردند ! به تو افتخار می کنم .

بنام قشنگ و زیبایت «مجومرد»که زیبنده توست .

دور باد ازتو هرگزند و مکری.
امکانات وب


ابزار وبلاگ