رضوانشهر (مجومرد) صدوق
به روایت تصویر 

 

عكس سال 1359 و تیم فوتبال مدرسه آزادی رضوانشهر می باشد  

افرادایستاده از راست بترتیب:  

آقای روحی معلم ورزش- ابوالقاسم حاتمی- حسین فیضی- محسن خلیلی- سید حسین پوررضوی- محمدحسن رفیعی- محمودحاتمی- آقای میرحسینی مدیر مدرسه 
نشسته از راست : ولی هاتفی- محمدرضاكافی- سیدمرتضی رضوی- محمدعلی حاتمی- مرحوم علیرضاحاتمی- محمدحسین منصوری- ساداتی "

[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 12:30 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل

مرگ بر اسرائیل

[ جمعه سوم مرداد 1393 ] [ 17:44 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
نمایش همیشه، همه چیز اونجوری که ما فکر می کنیم پیش نمیره؛

در تالار هنر به روی صحنه رفت

 

گروه خبر: نمایش "همیشه، همه چیز اونجوری که ما فکر می کنیم پیش نمیره" به نویسندگی و کارگردانی سیدمهدی مرعشی شب گذشته (5 خرداد) در تالار هنر یزد به روی صحنه رفت.

این نمایش روایت یک مرد جوان یزدی است که با مادر سالخورده اش در یک خانه قدیمی زندگی می کند ولی با ورود غیرمنتظره غریبه ای به زندگی اش، چالش جدیدی را تجربه می کند و ...

بازیگران این نمایش ابوالفضل سلیمی دربرزی، حمیدرضا شهامتی و درسا محمودآبادی هستند.

عوامل این نمایش را؛ دستیار کارگردان: مسیح دهقانی، مشاور کارگردان: سعید شهریار، منشی صحنه: سحر گلبار، صدا  پیشه: مهدی سرخی زاده، طراحی صحنه: ابوالفضل سلیمی، طراحی حرکات: محسن جاور تشکیل می دهند.

نمایش "همیشه، همه چیز اون جوری که ما فکر می کنیم پیش نمی ره" که سال گذشته در حوزه هنری استان یزد تولید شد، ساعت 20 در تالار هنر واقع در میدان باهنر، بلوار شهید صدوقی روبروی موسسه بانک مهر یزد پذیرای علاقمندان می باشد.

[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 0:50 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

 

آدرس مهد قرآن :

 

رضوانشهر , خیابان شهید صدوقی , خیابان شهیدابوالقاسم رفیعی

[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 15:36 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

معرفی رضوانشهرصدوق

 

(مجومرد)

 

اهمیت وقف در جغرافیای تاریخی:

رسول خدا نظام وقف را در شهر مدينه برقرار کرد و از آن پس، وقف جزء مظاهر خاص پيشرفت و رفاه جامعه اسلامی از نظر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي گردید. تأسيسات خدمات عمومي درصد بالايي از بافت معماري شهرهاي اسلامي را به خود اختصاص مي‏دادند که نتيجه آن توسعه عمران شهرها بود. وقف علاوه بر آثار مذهبي، فرهنگي، آموزشي و اقتصادي، آثار جغرافيايي مهمي‏به همراه دارد. در برخي مناطق که پديده وقف گسترش يافته است سیمای شهر و چهره جغرافيايي آن مناطق دگرگون شده است. یکی از نکات مهم دیگر در وقف‏نامه‏ها مسأله‏ي جغرافياي تاريخي است. يک رشته‏ ي مهمي از جغرافيا که اکنون اهميت دارد موضوع جغرافياي تاريخي است. جغرافياي تاريخي عبارت از همين است که شما ببينيد در گذشته در يک منطقه يا يک شهر چه حوادثي رخ داده است. به عنوان مثال، تا ديروز یک آبادی در منطقه و استان خود شاخص و پررونق بوده است به طوریکه آبادیهای دیگر را نیز به آن نسبت می داده اند اما الان به دلیل بی مهری های زمانه محله ای از یک آبادی دیگر به حساب می آید و یا مثلا در يک وقف‏نامه‏اي ممکن است نوشته باشد اين آبادي کوچک وابسته به چه منطقه بزرگي است، در حالي که آن منطقه بزرگ امروز به منطقه کوچکتری اطلاق میشود و آن آبادی کوچک اکنون از نظر اسمی و نه هویت تاریخی قیم منطقه مذکور میشود. اين دست به دست گشتن‏ها يا جابه‏جا شدن‏ها گوشه‏اي از جغرافياي تاريخي يک شهر است. اين نکته‏ها از نظر جغرافيايي تاريخي بايد ملحوظ باشد و اگر وقف‏نامه‏اي پيدا شد که گوشه‏هاي مهمي از جغرافياي تاريخي را به ما نشان دهد بدانیم که به درد تاريخ ايران مي‏خورد، يعني يک سند شخصي و خصوصي و فقط در حوزه‏ي وقف نيست بلکه سند تاریخی است. وقف‏نامه های تاریخی به عبارت دیگر سندي است براي نگرش بالاتر و مهمتر نسبت به علمي که اسمش را جغرافياي تاريخي گذاشته ‏اند.
وقف نامه جامع الخیرات:
در سال 1326 هـ. ش(1366ق) در روستای عزآباد رستاق، استاد بنایی در لای دیوار خانه ای که بنائی میکرد وقفنامه ای به زبان عربی مربوط به قرن هفتم هجری که بر روی یک کوزه سفالی که بر بالای آن یک دانه تسبیح نهاده بوده، پیدا کرد که پانزده سال بعد، در سال 1341، در 209 صفحه در تهران به نام «جامع الخيرات» انتشار يافت. جامع الخیرات، عنوان وقف نامه ای است که سید رکن الدین ابوالمکارم محمدبن قوام الدین نظام حسینی یزدی(متوفی 732ق.) و پسرش سید شمس الدین محمد بخشی از اموال خود را وقف کرده اند و در سالهای 732 و 733ق. نگارش یافته و بین سالهای 733 و 734ق.، نسخه های متعددی از آن به تسجیل عده ای از علما و قضات و نقبای آن دوره رسیده و به تصریح وقف نامه، نسخه های مذکور به اماکن مختلفی که موقوفات متعلق بدان ها بوده، (مکه، مدینه، کربلا و.....) فرستاده شده است تا متولیان آن اماکن از مفاد و میزان آن آگاه شوند. سواد اصلی در اختیار خاندان مکیان و عکسی از آن به شماره 6724 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران محفوظ است. در زمان حمله مغول و فرار دانشمندان از گوشه و کنار ایران، انتخاب یزد به عنوان شهری امن و دور باعث شد که در بین سال های 650 تا 680ق یزد پذیرای گروه هایی از سادات حسینی منشعب از امام جعفر صادق(ع) بود. آنها دوران سخت و ملالت آور حکومت ایلخانان را سپری کردند با وجود این نفوذ موثر خود را در یزد از دست ندادند. از این خانواده، سید رکن الدین و پسرش سید شمس الدین چنان مشهور شدند که از محدوده یزد نیز فراتر رفت. سید رکن الدین از رجال بسیار مشهور و قاضی یزد در اواخر دوره ایلخانان و پسرش سید شمس الدین محمد از رجال برجسته دوره ابوسعید بهادرخان و عهده دار سمت قاضی القاضات ممالک ایلخانی بوده است. جامع الخیرات، تفصیل و تشریح وقفیات و شرح موارد مصرف و چگونگی اداره موقوفات و آثاری است که این دو بزرگوار در یزد و مکان های دیگر دایر کرده اند. جامع الخیرات نه از نظر کیفیت و کمیت و نوع وقف و شرایط آن حائز اهمیت است، بلکه از متن این وقفنامه میتوان اطلاعات بسیار مفیدی در زمینه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، جغرافیایی و رجال شناسی و فقه اللغه استنباط کرد. قدیمی ترین کتاب تاریخی که اطلاعات جغرافیایی بسیار مفیدی از منطقه کهن و باستانی رستاق یزد را دارا میباشد همین کتاب جامع الخیرات است. به یقین می توان گفت که جامع الخیرات به لحاظ تعداد صفحات و حجم مندرجات، بزرگترین وقف‏نامه‏ی ایران و از نظر کمیت و کیفیت وقف، بعد از وقف نامه ربع رشیدی، مهمترین وقفیاتی است که بعد از اسلام در ایران انجام گرفته است. ابنیه و آثار خیر شامل 45 بنا که 22 بنا را سید رکن الدین و 23 بنا را پسرش احداث کرد. بناهای پدر عبارت است از:سه مدرسه ، چهار مسجد، چهار رباط،نه خانقاه، یک دارالشفا، یک دارالکتب،(کتابخانه) و آثار خیر پسر عبارت است از :پنج مسجد، پنج مدرسه، پنج خانقاه، هفت رباط، یک دارالسیاده(دارالضیافته السادات). به این نکته باید توجه داشت که ارزش موقوفات به رقبات آن است؛ در حقیقت، رقبات است که موقوفات را حفظ می‏کند و پایدار نگه می‏دارد. درآمـد رقبـات، اول برای حفظ و پایداری موقوفات به کار می‏رفته و بعد برای مقاصد دیگر خرج می‏شده است. در وقف‏نامه‏ جامع الخیرات تعمیر بنا به منظور حفظ و پایداری آن، پیوسته در نظر گرفته شده و با صراحت قید شده است که تا موقعی که مخارج احیاء بنا وجود دارد، دیناری در جای دیگر خرج نشود.
بلوک رستاق یزد در جامع الخیرات:
در وقف نامه جامع الخیرات منطقه یزد به بلوک رستاق ،بلوک قهستان، ناحیه میبد، قصبه مهرجرد و بلده یزد تقسیم بندی شده است که بلوک رستاق مورد بحث شامل منطقه رستاق کنونی(حسن آباد، حسین آباد، عصرآباد، علی آباد ،حاجی آباد، بندرآباد ،اسلام آباد ،همت آباد ،جلال آباد دزک،مهدی آباد ،صدرآباد ،جمال آباد،شرف آباد،عزآباد ،جمال آباد،شمسی ،ابراهیم آباد) به انضمام مجومرد، جعفرآباد، فیروزآباد، اشکذر، اله آباد،زارچ، سرچشمه،نصرت آباد، گردفرامرز ، ابرند آباد، جهان آباد، محمد آباد می باشد. همواره از رستاق به عنوان یکی از چهار کانون عمده زراعت و مدنیت در یزد نام برده شده است و وجود قنوات متعدد در این منطقه حاکی ازسابقه طولانی حرفه کشاورزی می باشد اما به دليل عدم انجام تحقيقات کافي درباره رستاق ، تعيين تاريخي براي بنياد آن کاري بسيار دشوار است. رستاق سابقه اي درخشان دارد و مردمان با صلابتش طي قرنها تلاش و پشتکار آن را آفريده اند و بي دليل نيست که رستاق را دُرِّ کوير و زيور کوير ناميده اند ، چرا که امامزاده ها ، حسينيه ها ، مساجد ، زيارتگاه ها ، آب انبارها ، آسيابها ، بادگيرها ، بازارها ، برج و باروها ، تيمچه ها ، چاپارخانه ها ، حمامها ، حوضها ، خانقاه ها ، خندق ها ، دروازه ها ، رباطها ، ساباطها ، سقاخانه ها ، آرامگاه ها ، يخچال ها ، قلعه ها و ساير ميراث هاي به جا مانده از نياکان اين ديار همچون دُرِّ و مرواريد بر پهنه کوير مرکزي ايران مي درخشد و چشم هر بيننده اي را خيره مي سازد. رستاق در لغت معرب رستاک و به معني روستا يا منطقه اي متشکل از تعدادي روستاهاي همجوار است و همواره قسمت مهمي از يزد به شمار مي رفته و آباداني ديه هاي آنجا شهرت داشته است و هیچ نامی زیبنده تر از این نام برای این منطقه نیست. نامی که از پس قرنهای متمادی و در گذر طوفانهای سیاه و خشکسالی های پی در پی، علی رغم متروک و مدفون شدن چندین آبادی خود همچون کوه ایستاده و همچون روحی در کالبد این منطقه زندگی بخش است. باید اضافه کرد که دخل و تصرفهای انسانی و بی مهری های مردمان این زمان نیز در کمرنگ کردن و زدودن آن از روی ناآگاهی و قدرناشناسی آنها بوده و رستاق کهن همچون آبادی های کهنش با آنکه نیم بیشتری از بدنش در زیر ریگ است، هنوز نفس میکشد و در دل کویر ایران میدرخشد. از ميان متون تاريخي مربوط به يزد ، کلمه رستاق درباره این منطقه اولين بار و به کررات در کتاب جامع الخيرات که قديمي ترين متن مستقل درباره يزد و توابع يزد است، ديده مي شود و آبادیهای مابین یزد تا میبد را بلوک رستاق از توابع یزد نامیده است، لازم به ذکر است فاصله ابرند آباد و گردفرامرز را از بلده یزد دو فرسخ بیان کرده است و تعدادی از این آبادیها همچون اسفنجرد و مذویرآباد و چهاردیه(خسرو پرویز) امروزه جز خرده سفالها و تعدادی دیوارهای خشتی برآمده از زیر خروارها شن های روان آثاري از آن‌ها وجود ندارد. علت اصلي رها شدن اين روستاها وابستگي آن‌ها به آب قنات و سپس خشك شدن آن بوده است. البته در بعضي موارد شيوع بيماري‌هاي مسري نيز میتواند عامل متروك شدن روستا‌ها بوده باشد. چند نمونه از متن این کتاب که در باره محدوده جغرافیایی این منطقه بیان شده است در ذیل آمده است.
"قریه معروف گردفرامرز از دهات ناحیه رستاق و در دو فرسخی یزد" " قریه اشکذر از دهات رستاق یزد" "قناتهای مذویر آباد، مجومرد،اشکذر، چهارده،بندرآباد،ملک آباد،شمس آباد، اسفنجرد و قنات ابرندآباد همگی قناتهای دهات بلوک رستاق از توابع یزد می باشد" "قنات مذویر آباد از دهات رستاق یزد" "مجومرد از قراء رستاق یزد" " قریه ابرند آباد از قری ناحیه رستاق و دوفرسخی بلده یزد"
که از ميان آبادي هاي رستاق ، نام ابرند آباد 15بار، مجومرد 14بار، بندرآباد 5 بار، مذویر آباد 5 بار، چهار ديه(خسروپریز یا حربربر) 5 بار ، اشکذر 5 بار، اسفنجرد 4 بار ، ملک آباد 3 بار،شمس آباد 3بار، زارچ 3بار،عزآباد 3 بار، گردفرامرز 2 بار، فیروزآباد 1 بار و نام رستاق 13 بار در کتاب جامع الخيرات ذکر شده است.
مجومرد رستاق:
   
مجومرد كه در آن نام و نشاني از قدمت نهفته، از آبادی های کهن ایران است که نشانه های کهنسالی از آثار به جای مانده آن همچون مسجد ریگِ چهارمتر و نیم زیر خاکش پیداست. اما بخش ناپیدای آن، آثار کهن تری است که طی سده ها و سالیان گذشته در زیر لایه ههای ریگ روان فرو رفته است و باید گفت تاریخ این دیار هنوز از میان خشت خشت ابنیه هایی كه در زير شنهاي روان قراردارد و هر از گاهي با حركت شنها گوشه اي از آن پيدا ميشود نفس میکشد. مجومرد علیرغم ناسازگاریهای محیط، تا کنون حیات طبیعی و اجتماعی و رونق اقتصادی خودش را حفظ کرده است و چون کشتی با قدرت و صلابت بر امواج بلند ریگهای روان که پیوسته از جانب غرب و شمال به طرفش می آیند می تازد و چون سدی سبز در برابر امواج سرد ناعدالتی های اجتماعی و تلاطم ناهمگون زمانه ایستادگی میکند. در جامع الخیرات قریه مجومرد را از قراء بلوک رستاق و در مرکز این ناحیه و به فاصله چهار فرسخ از بلده یزد معرفی میکند که دارای رباط، خانقاه، اشترخان، کاروانسرا، قنات پرآب و کهن ، نیزارها، باغات و مزارع سرسبز و غیر ذالک بوده و بر اساس متن این وقف نامه، در شبکه راه ارتباطی بین یزد به آذربایجان که مرکز حکومت ایلخانیان بوده است قرار داشته و جهت رفاه حال مسافران دارای بناهای رفاهی بوده است. جهت تجزیه وتحلیل موضوع ترجمه قسمتهایی از متن این وقف نامه کهن که مرتبط با قریه مجومرد بوده،آورده شده است.
سید رکن الدین از نه باب خانقاه یک خانقاه در مجومرد احداث نمود و برآن موقوفاتی قرار داد.
"... خانقاه پنجم:خانقاهی است که در قریه مجومرد از قراء شهر یزد واقع است"
موقوفات خانقاه مجومرد: " .... بر خانقاهی که در خارج قریه مجومرد از دهات یزد ساخته شده و آنرا وقف بر مسلمانان عابر، فقرا، مساکین، غلامان و کارگران نموده است: ششدانگ باغچه مشجر پشت خانقاه را که آنهم از مستحدثات او است و تمام باغ واقع در صحرای قریه که در راه رستاق جنب اراضی موقوفه بر رباط خضری معروف به باغ نوبسته است وقف نمود......و شرط کرد که متولی از درآمد موقوفات مزبوره در مرحله اول صرف تعمیرموقوفات مزبوره مطابق مصلحت و احتیاج نموده و در مرحله بعد خرج تعمیر خانقاه بکند و آنچه زیاد آمد خرج موقوف علیهم (مرتزقه و مصارف دیگر) بماند. .... متولی در خانقاه چهارم که در بیرون قریه مجومرد واقع است هر روز یک دینار نقد رایج صرف اطعام و حقوق کارکنان آنجا بدهد بهرگونه که متولی صلاح بداند."
سید شمس الدین از هفت رباط بنا نهاده یک رباط در مجومرد ساخته و موقوفاتی بر آن قرار داد.
"رباط اول: رباطی که در قریه مجومرد ساخته شده است."
" و اما آنچه را که بر رباط واقع در قریه مجومرد وقف نموده است و مولای اعظم آنجا را احداث کرده و خداوند سایه اش را بلند کند و قواعد معدلت و جلال او را پا برجا سازد و در معارج کمال درجات او را عالی فرماید بشرح ذیل است:
تمامت بیست و پنج سهم از سهام قنات موسوم به اسفنجرد از اصل آن که قبلا ذکر شده است.
و تمامت یک قطعه زمین واقع در قریه مذکور در محل "فرزبه" که مساحت آن دو قفیز و دو دست و نیم است.
و تمامت چهل و پنج سهم و پنج ششم . نیم و سدس سهم که از هر سهمی تعبیر به یک جره میگردد از اصل سهام و جره های قنات قریه مذکوره به نام مجومرد از قریه های بلده یزد با تمام توابع و لواحق آن.
و همچنین مولای اعظم واقف متصدق که خداوند روزگار او را به میمنت بگذراند شرط کرد که متولی این امر از آنچه از موقوفات بدست میآید و از محصولات آن در مرحله اول باید خرج تعمیر و مرمت که موجب بقاء موقوفات و حفظ منافع آنها خواخد نمود بنماید و بعد از آن آنچه زیاد بیاید باید به شخص امینی که عفیف و صالح بوده و در حفظ و مراقبت درها و باز و بستن آنها و آب دادن و شستن و پاک کردن و جاروب نمودن و غیر ذالک کوشش کند یعنی آنچه وظیفه دربانهاست انجام دهد و خداوند یار و توفیق دهنده است بدهند."
" تمام ششصد و هجده سهم مشاع از اصل نه هزار و و هفتصد و پنجاه سهم قنات مجومرد که به نام قنات کهنه نامیده شده است."
"همچنین سید شمس الدین آنچه بر مصالح مدرسه رکنیه و خانقاه واقع در دروازه قطریان و دارلضیافه نظامی و مساجد وسادات فاطمی ساکن یزد و بر فرزندان دو عموی خود وقف کرد ......و تمامت سیصد و نود سهم و یک طسوج از یک سهم از یک سهم از مجموع نه هزار و هفتصد و پنجاه سهم اصل سهام قنات مجومرد از قریه های بلده یزد...."
آنچه بر خانقاه واقع در قریه عقدا وقف کرده است :" ..... تمامت دویست و پنجاه سهم از ممزوع نه هزار و هفتصد و پنجاه سهم اصل سهام قنات معروف به قنات مجومرد از قراء ناحیه رستاق و این قنات معروف به قنات کهنه است....."
"تمامت سهام منسوب به مولای واقف(سید رکن الدین) که خداشان او را بالا ببرد واقع در قریه مجومرد که یکی از قریه های رستاق یزد است:
•    مشتمل بر تمام باغ مشجر معروف به باغ شرف الدین دامکی بوده و محدود به باغ محمدبن محمود بن ابی سعد و باغ موقوفه بر رباط مجومرد و محدود به باغ امام عزالدین یوسف بن مولای معظم عمادالدین مسعود و به حد نهر میضات و حد راه که مدخل آن در این حد واقع است.
•    ایضا مشتمل بر تمامت باغ واقع در صحرای قریه مشهور به باغ ظهیر شاهی که حدود آن منتهی میشود به راه و بیق قنات مجومرد و محدود به صحرا و شن از دو طرف و محدود به بیق قنات مذکوره است.
•    و ایضا مشتمل بر تمامت باغ واقع در صحرای آن در محلی به نام "کنار بیق" محدود به زمین ورثه جمال الدین حسین و محدود به بوستان که در دست کمال الدین محمود شاه بن محمد بن ابی المعز میباشد به حد راه.
•    و ایضا مشتمل بر تمامت باغ واقع در آن محل در جایی به نام "تخته ی ابی سعدی" محدود به به نهر و به زمین کمال الدین محمود بن حاجی و دو حد آن راه است به مساحت دو قفیز و یک دست و یشیز(فشیز) .
•    و همچنین مشتمل بر یک قطعه زمین واقع در محل تخته اردکان محدود از دو طرف به راه و به زمین اردکانی و به راه به مساحت پنج قفیز و چهار دست.
•    و مشتمل بر تمامت باغ معروف به باغ دبوسی(بی نقطه) به مساحت یک قفیز و سه دست محدود به باغ ورثه شمس الدین محمدبن ابی المعز و محدود به نهر و به زمین موقوفه و به حد باغ مولای اعظم واقف (سید رکن الدین) و به باغ ورثه ابی سعدبن محمدبن احمد.
•    و ایضا مشتمل بر تمامت باغ واقع در صحرای قریه فوق الذکر محدود به شن از سه طرف و بحد بیق قنات کهنه و نهر میضات.
•    و ایضا مشتمل بر تمتمت باغ واقع در صحرای قریه در محل بالاست محدود به بیق و باغی که در دست علی بن محمد بن احمد است و به حد باغ شیخ محمود شاه بن محمد بن احمد و زمین که در دست شمس الدین محمد بن جلال الدین حسن میباشد و محدود به راه که مدخل آن در این قسمت واقع است.
•    و تمامت باغ واقع در محل "اهرک" به مساحت سه قفیز و سه دست محدود به باغی که در دست محمد بن احمد بن رئیس و بحد باغ محمد بن حاج ابی بکر و سعد بن محمد بکروک و به راه و مدخل آن در این قسمت واقع است.
تمام املاک منسوبه به مولای واقف عز نصره(سید شمس الدین) واقع در قریه مجومرد از قرای شهر یزد:
•     تمامت باغ موسوم به خلف خان که واقف آنرا وقف کرده است به مساحت چهار جریب و یک قفیز و سه دست محدود به اشترخان فروشنده کاروانسرای موقوفه و به راه و به نهر میضات در دوقسمت و باغ شهاب الدین قاسم طراری.
•    و تمامت باغی که آنهم موسوم به باغ خلف خان است به مساحت سه قفیز و یک دست محدود به باغ آنکس که نام او را قبل از این فرازه برده شده و به باغ معروف به باغ پدر واقف اعظم (سید رکن الدین) قدس الله روحه و به جاده شهر یزد و به کاروانسرای مزبور با توابع آنچه را بیان داشتیم و تحدید نمودیم و به اضافات و ملحقات و آنچه جزء ملکیت آنهاست: از اراضی و ساختمان و نیزار و مجاری آب و قنوات و اسباب و مصالح اطاقها و حجره ها و سراها و سایر آنچه تحت ملکیت واقف بوده به التمام همه آنها را وقف بر دخترش که از سلب اوست یعنی خاتون مفخمه مکرمه محترمه نتیجه اشراف زبده آل عبد مناف خلاصه سیدها و ملکه نور چشم زمان(ارسلان نسب خاتون) که خدا ویرا زیر سایه پدرش مولای مسلمانان و در پرده عصمت و شرف پدران طاهر وی نگاهدارد و بر اولاد های واقف اعظم و........
قنات عتیقه مجومرد:
 
در اين سرزمين قنات و فن قنات سازی هميشه كيميا بوده است‌ به طوریکه در طول سالیان دراز طویل ترین قنات ها ی ایران به دست کاوشگران این سرزمین با کمترین امکانات و بیش ترین خطرات با حفاری چاه ها ومجرای زیرزمینی قنات، آب‌هاي شيرين دامنه‌ی كوهستان را به حاشيه‌ی كوير آورده‌اند تا شرایط سخت و نامناسب محیط زیست آبادیهای کویر را برای زندگی بهتر و مناسب برای کشاورزی که از اصلی‌ترین شیوه‌های زندگیشان بود تغییر دهند. اين پديده‌ی شگفت‌انگيز آب‌رساني ، نقش كليدي و مؤثري در نظام اقتصادي و حيات اجتماعي هر آبادی داشته و موجب شكوفایي اقتصاد كشاورزي و ايجاد كار و فعاليت‌هاي متعدد شهري و روستایي و باعث آرامش مردم بوده است. قنات در کویر به مثابه رگهای حیاتی انسان، ضامن دوام، بقا، رشد و تعالی آبادی های کویری محسوب می شده اند و این موضوع همواره در طول تاریخ مورد توجه حاکمان و سلاطین قرار داشته است. ازین رو مجومرد رستاق از قدیم الایام به دلیل داشتن کارشناسان و صاحب نظران این فن همیشه مورد توجه یزد و دیگر مناطق کشور بوده است. در وقف نامه مذکور بیش از 50 رشته قنات پرآب و زنده در یزد و توابع نام برده شده است که حدود یک پنجم سهام اکثر این قنات ها را برای موارد ده گانه ذکر شده در جامع الخیرات وقف کرده بودند. اکثر این قنوات به نام محل مربوطه نام گذاری شده است اما نکته جالب توجه اینکه در این بین، تنها در چند مورد از جمله قنات اسفنجرد و مجومرد با اسم مسما معرفی شده اند. در متن این کتاب قنات مجومرد وقنات اسفنجرد را در قرن 7 ه ق این چنین معرفی می کند: "....قناه مجومرد المسماه بعتیقه."،"بقناه قریه مجومرد، من قری الناحیه. وهذه القناه المعروفه بکهنه."،" ...القناه المعروفه بالمحدثه و هی قناه قریه اسفنجرد."،"..هی سهام قریه اسفنجرد، المعروفه بالمحدثه فی قدیم العهد". باتوجه به اینکه قنات مجومرد در آن دوران از بین کلیه قناتهای مذکور یزد به نام قنات عتیق و کهن مشهور بوده است(که دال بر قدیمی ترین قنات استان یزد می تواند باشد) و نیز قنات اسفنجرد را به اسم قنات محدثه (احداث شده) در عهد قدیم یاد می کند میتوان چنین استنباط نمود که این دو قریه همجوار قدیمی ترین سکونتگاه و کانون مدنیت وشهر نشینی و خاستگاه نخستین بلوک رستاق یزد محسوب می شده اند. لازم به ذکر است بنا به گفته ریش سفیدان محلی قنات عتیق مجومرد در دوره قاجار به دلیل بالا آمدن سطح مزارع مجومرد و مشکلات فراوان در آبرسانی کشاورزی که حاصل طوفانهای شدید و حرکت شنهای روان بوده است به آبادی همت آباد فروخته شد و جهت انتقال آب این قنات در محل تغییر مسیر به همت آباد باید به انداره چند متر آب پایین تر میرفته است که برای گرفتن فشار آب سرازیرشده و بنا بر مصلحت و نیاز مناطق اطراف آسیاب آبی بزرگی در محل پایین رفتن این آب بنا نهادند که هنوز صدای آب قنات عتیق و کهن مجومرد از دالان این آسیاب آبی شنیده می‌شود.
قناتهای ناحیه رستاق در جامع الخیرات
ردیف    نام قنات     سهام کلی
1    قنات ابرندآباد    10410
2    قنات بندر آباد    10750
3    قنات ملک آباد    10750
4    قنات حروبربر (چهارده)    10920
5    قنات زارچ    12320
6    قنات شمس آباد    8152
7    قنات عزآباد    2184
8    قنات قریه اشکذر    5900
9    قنات قریه شمس آباد    8059
10    قنات گردفرامرز   
11    قنات عتیقه مجومرد    9750
12    قنات محدثه اسفنجرد    10530
13    قنات مذویرآباد    10660

خانقاه مجومرد:
 
کرانه کویر اگر چه خشک و بی آب ولی آرام و شاعرانه و روحانی است و گوشه گیران و خلوت نشینان را بخود می کشاند. چنانکه در گذشته هم اهل دل، خانقاه خود را در همین گوشه ها بنیاد میکردند. خانقاه بی نام و نشان و خفته در زیر تپه های شنِ مجومرد یکی از این مکانها بود که در روزگاران قدیم مکتب سیر کمال و مدرسه عرفان اهالی مجومرد بود به طوریکه ساکنان مجومرد هرموقع در جستجوی حقیقت خویش بودند به این خانقاه روی می آوردند. آنها یافته بودند که زندگی روزمره جوابگوی خواست اصلی آنها، یعنی جستجو و کشف حقیقت انسان نیست. هر شخص بنا به شرایط روحی و نیاز معنوی خود، مراسم و رسمی را که در اجتماع داشت کنار گذاشته و باکمال فروتنی و طلب رو به خانقاه می آورد تا با همراهی جمعیّتی حاضر، بخصوص به هنگام ذکر، حضور در حال و زمانی را تجربه کنند. در کتاب تاریخ خانقاه در ایران، خانقاه به این شرح توصیف شده است: "خانقاه یعنی محلی که دارای حجره های متعددی بوده و برای اقامت درویشان و گذریان و مسافران آماده شده است".لازم به ذکر است شرایط حاکم بر ایران، صوفی گری را در قرن هفتم و هشتم هجری گسترش داد. این دو قرن در تاریخ تصوف ایران جایگاه مهمی دارد و خانقاهها مکانی برای گردهمایی عرفا، در این دوران تاسیس شد و املاک فراوانی وقف آن شد. قریه مجومرد نیز در این دوران با احداث یک خانقاه توسط سید رکن الدین ازین قافله عقب نماند. در سده های گذشته سالکان و زائران مسافر نیز در سیر و سلوک جغرافیائی خود در هنگام گذر از مجومرد، از وجود این خانقاه بعنوان استراحتگاه و توقف استفاده می‌کردند. خانقاه‌ محل‌ اجتماع‌ صوفیان‌، و قرارگاه‌ مشایخ‌ طریقت‌ است‌.به‌ هر حال‌ خانقاه‌ جایی‌ بود كه‌ صوفیان‌ در آن‌ می‌زیستند، و به‌ همدیگر و مسافران‌ بیگانه‌ بی‌ریا خدمت‌ می‌كردند. رنج‌ دیگران‌ را تحمل‌ می‌ نمودند، بدون‌ اینكه‌ از كسی‌ برنجند. مأمور پذیرایی‌ خلق‌ خدا بودند، بدون‌ اینكه‌ به‌ كسی‌ دستوری‌ بدهند، یا از فردی‌ ایرادی‌ بگیرند، و یا از دین‌ و مذهب‌ و ملتش‌ بازجویی‌ كنند. خانقاه موفوفه مجومرد در واقع مسافرخانه رایگانی بود که غذا و مکان مجانی در اختیار مسافران و غریبان و صوفیان قرار میداد و در آنجا از آنان پذیرایی میشد.ساختار خانقاه ها علاوه بر صحن و حجره‌ها، دارای محل پذیرائی مسافران و سالکان، آشپزخانه، خلوتخانه وگاه کتابخانه بودند. عزّالدین‌ محمود كاشانی‌ می‌نویسد: شك‌ نیست‌ كه‌ بنای‌ خانقاه‌ بر صفتی‌ كه‌ اصل‌ وضع‌ اوست‌ زینتی‌ است‌ از زینت‌ های‌ ملت‌ اسلام‌.
 
رباط خضری مجومرد:
همانطور که قبلا ذکر شد سید شمس الدین از هفت رباط بنا نهاده یک رباط در مجومرد ساخته و موقوفاتی بر آن قرار داد. رباط منحصراً به ساختمانهای کنار راه و به ویژه بیرون از شهر و آبادی اطلاق میشود و علاوه بر حوض و آب انبار دارای اتاقهای متعددی است که گرداگرد حیاطی را فرا گرفته و مسافران میتوانند یک یا چند شب در آن بیاسایند و همچنین استحکاماتی دراطراف ، انبارهای اسلحه، انبارهایی برای تدارکات و برج دیده بانی شامل بوده است. قریه مجومرد با توجه به موقعیت جغرافیایی خود یک ایستگاه کاروانی بوده ‌است که از یک سو به یزد، کرمان و سیستان و از سوی دیگر به میبد، عقدا، نائین و اصفهان، کاشان و ری و از سوی دیگر نیز به خراسان بزرگ می‌رسیده ‌است. محمد حسن میرحسینی در مقاله خود تحت عنوان "نکته یابی از وقف نامه جامع الخیرات" در مورد اهداف ایجاد رباط و تعیین موقوفه برای آن توسط واقفان چنین می نویسد: <رباط به دو منظور در مسیر راهها ساخته می شد،یکی اینکه محل بارانداز و استراحت کاروانیان بوده و دیگر اینکه نقش خانقاه شهری را ایفا میکرده است. اما نقش اول یعنی محل بارانداز و استراحت مسافران و کاروانیانی که قصد عبور از مسیری را داشته اند، اکثر رباطها به امر شاهان، امرا و حکام محل و تجار ساخته شده بود و از آنها منافعی عاید می شده است زیرا مسافران و بازرگانان باید مبالغی معین به صاحبان یا اجاره داران رباطها می پرداختند. به علاوه ، رباط محل کسب و کار هم بوده است بدین معنی که گاهی افراد کالاهای خود و علیق و علوفه خود را به رباطها می آورند و به کاروانیان می فروختند. به هر حال، کمتر موردی را میتوان سراغ گرفت که بانیان از ایجاد رباط منظور اقتصادی نداشته باشند>. وجود رباط در مجومرد و اینکه رباط بعدی در اطراف مجومرد فاصله یک روزه ای بوده است که کاروانیان طی میکردند لذا این نشان از توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی این قریه نسبت به قریه های مجاور آن بوده است.

 

کاروانسرای موقوفه مجومرد:
در جامع الخیرات از کاروانسرای موقوفه مجومرد یاد میکند. از اماکنی که در قرن هشتم وقفیات فراوانی داشت، کاروانسراها بود. اهمیت زیاد کاروانسراها در ایمن سازی راه ها و رفاه حال زائرین و مسافران در آن زمان بر کسی پوشیده نیست. به رباط های بزرگ و جامع کاروانسرا میگویند که افزون بر دارا بودن حجره هایی برای اقامت کاروانیان ، فضایی به عنوان اصطبل نیز برای استقرار چارپایان، ایوان، باره بند، بالاخانه و انبار بوده است. اغلب ورودی آن را بازار کوچکی به نام غلافخانه تشکیل می دهد و بر روی سردر آن معمولا چند اتاق خوش منظر و مجلل قرار میگرفته که به کاروانسالار اختصاص دارد. گاهی در دو سوی کاروانسرا، برجهایی قرار می گرفته که در مواقع نا امنی، مورد استفاده مدافعان و راهداران قرار می گرفته است. وجود کاروانسرا در هر آبادی نشان از فعالیت های اقتصادی و تجاری آن دیار داشته است و چنانچه از نامش بر می آید مراکزی بوده اند که نیمه تجاری و نیمه اقامتی بوده اند. به این ترتیب که کاروان های تجاری با ورود به شهرها، بر اساس توافقی که با صاحبان کاروانسراها داشته اند در آنها اقامت می کرده اند و به این ترتیب هم بازاری موقت برای فروش کالاهای خود داشته اند، هم خوابگاه و استراحتگاهی برای خود و همراهان. علاوه بر این، حیوانات و اموال آنها نیز از خطر دزدان در امان می مانده است.
اشترخان مجومرد :
ساربان محمل گشا از اشتران           کین مجومرد ست و دیار عاشقان
 
اشترخان مجومرد یا خوابگاه شتران همان ترمینال باربری عصر حاضر است که صاحبان قافله شتر و کاروانیان و مسافران شترهای خود را جهت استراحت و خوراک به آنجا میبردند و قبل از راهی شدن مبلغی جهت حق الزحمه به متولی اشترخان می دادند و با اشتران تازه نفس راهی بیابان و دریای شنهای روان میشدند. معمولا اشترخان ها دارای چند اطاق برای استراحت وحجره ای برای فروش کجاوه و محمل و دیگر اسبابی که جهت حمل بار توسط شتر مورد نیاز بوده است داشته اند. اشترخان محل خرید و فروش و یا معاومله شتر نیز بوده است.
مجومرد در محاصره ریگ:
باتوجه به ذکر یک باغ موقوفه با محدود بودن از سه جانب به شن و باغی دیگر از دو طرف محدود به شن مبین این می باشد که این قریه در آن موقع نیز با حرکت شنهای روان که غول بیابان تعبیر میشود دست به گریبان بوده اند. مردم مجومرد همواره با ریگ دمساز بوده و هستند و با آن آشنایی تاریخی دارند. بلوک رستاق با قرارگیری در وسط دشت یزد-اردکان به علت اختلاف فشار هوا بین بلندیهای شیرکوه و چاله عقدا، از قدیم الایام تا عصر حاضر با وزش طوفانهای سهمگین به ویژه در آغاز فصل بهار موجب تحرکات ریگهای این منطقه میگردد. آقای سید عبدالعظیم پویا در کتاب آبنامه ی یزد در رابطه با بادهای سیاه در این منطقه چنین مینویسد"در این هنگامه مخوف که به باد سیاه شهرت دارد چنان آشوبی به پا میکند که گویی همه چیز زیر و زبر خواهد شد. توده های ابر مانند گرد و غبار روز را چنان تیره و تار می کند که اگر بتوان چشم گشود، تا چند قدمی بیشتر پیدا نیست ....در آبادیهای رستاق هنگام حمله باد و توفان، مردم به پشت دیوارها و درون خانه ها و اتاقها و هرمکان دربسته ای پناه میبرند، نفوذ ریگ روان به حدی است که گاهی پشت همین درهای بسته را ریگ میگیرد، به گونه ای که آن پناهنده ها به زحمت از آنجا بیرون می آیند. در آبادی"مجومرد" رستاق در این باره نکته ای میگویند که هنگام طوفان، ریگ همه جا، حتی به درون تخم مرغ هم نفوذ میکند."
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحب خانه را
 
مکانهای مجومرد در جامع الخیرات: قناه مجومرد معروف به قناه عتیقه یا کهنه-بیق قنات-رباط مجومرد(رباط حطری یا خضری)-خانقاه مجومرد- مکانی به نام فررئه(ناخوانا)-باغ موقوفه بر رباط-رمل –محلی به نام کنار بیق- مکانی به نام تخته ابی سعدی-مکانی به نام تخته اردکان-زمین اردکانی- باغ دبوسی- راه رستاق-مکانی به نام اهرک- اشترخان-کاروانسرای موقوفه-باغ موسوم به خلف خان- جاده بلده یزد
رجال مجومردی در جامع الخیرات: شرف الدین دامکی-محمد بن محمودبن ابی سعد- امام عزالدین یوسف بن مولای معظم عماد الدین مسعود- -جمال الدین حسین-کمال الدین محمود شاه بن محمدبن ابی المعز-کمال الدین محمودبن حاجی- شمس الدین محمدبن ابی المعز- ابی سعدبن محمدبن احمد-علی بن محمدبن احمد-شیخ محمود شاه بن محمد بن محمد- شمس الدین محمد بن جلال الدین الحسن- محمد بن احمد بن الرئیسی- محمد بن ابی بکر-سعد بن محمد بکروک- محمود مجومردی- شهاب الدین قاسم طراری
 
سخن آخر:
در یک نگاه کلی مجومرد در مرکز رستاق از قدیم الایام با توجه به موقعیت جغرافیایی خود در چهار راهي قرار گرفته است که محل تقاطع دو شاهراه باستاني است.يکي از آنها راهي است که فارس را به خراسان بزرگ و ديگري راهي است که ري را به کرمان وصل ميکرده است و از این مکان مسیر کاروانها بسته به مقصد سفر که خراسان بزرگ و یا ری و سپاهان و یا فارس و کرمان می باشد انتخاب می شده است و بالطبع شهري كه در مسير عبور كاروانيان قرار داشته از رونق و شكوفايي خوبي هم برخوردار بوده است. اهمیت و اعتبار هر آبادی در قرار گیری در شبکه راه های ارتباطی و وجود کاروانسرا و رباط و دیگر اماکن رفاهی کاروانها تا به آن حد است که سطح فرهنگ هر منطقه و میزان توسعه آن را می توان با توجه به دوری و نزدیکی آن به جاده ها و وجود این اماکن تعیین کرد. این اماکن و راههای ارتباطی تنها مسیر آمد و شد مردم عادی ویا قوای نظامی یا بستری که بر روی آنها فعالیت تجاری انجام گیرد، نبوده است بلکه محل تعامل اندیشه ها و تبادل و تقابل آداب و رسوم اقوام و ملل مختلف بوده و زمینه انتقال تجارب، مهارتها ،دستاوردهای فکری و فرهنگی انسانها به یکدیگر را فراهم می کردند و بی تردید ، این تماس و تلاقی انسانها و اندیشه های گوناگون ، تاثیری شگرف بر زندگی مردم این مرز و بوم کهنسال داشته است. مجومرد در قدیم با توجه به قرار گیری در مرکز بلوک رستاق و تقاطع دو شاهراه باستانی و وجود کاروانسرا، رباط ، اشترخان و خانقاه و دیگر اماکن رفاهی کاروانیان و زائران گذرگاه تجاري مناسبي بوده است که میتوان به عنوان مرکز ثقل مناطق همجوار در عهد باستان از آن یاد کرد.
مجومرد، ای شهر قنات عتیقه و رباط خضری و مردان و زنان صبور و سخت کوش، ای شهر سرافراز تاریخ یزد، ای خاستگاه جشنواره های زیبایی اسب اصیل عرب،ای شهر سرزمین موج های ریگی و موج های آبی، شهری که دیروز مأمن قافله اشتران و زائران و مسافران بودی و امروز مأمن قافله رشد وترقی، شهری که روزگاری از هجوم بی امان شنهای روان و بادهای سیاه و امروزه از تلاطم ناهمگون زمانه لطمه دیده ای، همچنان سربلند و پرامید وحدت فرزندان خلف و پرمهرت را به نظاره نشسته ای، اکنون که بادهای سرخ سلطه، غبار سرد و سنگین تزویز و ریا را بر آسمانت افکنده، تو را می خوانمت ای دیار باستان ای مجومرد.
وحال سوال اینجاست چه عواملي باعث شد قریه مجومرد که حسب مستندات موجود و شهادت ریش سفیدان محلی بعنوان آبادي پررونق رستاق با ویژگیهای ممتازِ برشمرده اکنون حتی نامي از آن در هیچ یک از نقشه های جغرافيايي کشور وجود ندارد ؟! و هزاران سوال دیگر......




برگرفته از فصل نامه پیام رضوان
نویسنده: سید مرتضی هاشمی مجومرد
[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 10:35 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

همايش بزرگ نكوداشت مقام معلم با حضور مديركل و فرهنگيان شاغل و بازنشسته ، جشن بزرگ گراميداشت مقام معلم در سالن شادروان اسلامي اين مديريت برگزار شد.



بنا به گزارش روابط عمومي مديريت آموزش و پرورش شهرستان اين برنامه با حضورمدير كل ، جمعي از مسئولين استان و شهرستان و فرهنگيان شاغل و بازنشسته در سالن شادروان اسلامي اين مديريت برگزار شد.

عناوين برنامه هاي اجرا شده به شرح ذيل مي باشد

1-      اجراي حاملان قرآن توسط دانش آموزان مدرسه مهديه  وقرائت آياتي از كلام وحي

2-      پخش سرود جمهوري اسلامي ايران

3-      بيان خير مقدم توسط شاه حسيني فرماندار و رئيس شوراي آموزش و پرورش

4-      اجراي گروه سرود مدرسه قرآني علوي نسب

5-      به نمايش گذاشتن كليپ مربوط به تجليل سردار فتوحي فرمانده سپاه الغديريزد از آقاي علي مجتهد زاده  معلم تاثيرگذاردوران تحصيل خود

6-      اجراي برنامه هاي شاد توسط گروه مدعو هنري استان

7-      تجليل ويژه از پيشكسوت فرهنگي تاثيرگذارومنشاء آثار ماندگار جناب آقاي علي اكبرشيرسليميان

8-      تقدير از خانواده روستائي كه بيشترين فرهنگي(14 نفر ) را تقديم جامعه تعليم و تربيت  نموده است

9-      تجليل از معلمين نمونه شهرستان كه اسامي آنها به شرح ذيل ميباشد

*1-ربابه امينيان

*2-سيدعليرضا حسيني

*3-حسين حاتمي

*4-عليرضا يزدان پرست

*5-ملوك مزيدي

*6-سيد رضا اميري

*7-عذرا ميرجليلي

*8-مريم فرازمند

*9-حسين غلامي

10- سخنراني مدير كل آموزش و پرورش استان يزد جناب آقاي احمد شيرزاد

11-  تجليل از همكاران فرهنگي برگزيده

(1-   سيد عليرضا ميردهقان حافظ 20جزءقرآن كريم ورتبه سوم مسابقات استاني قرآن فرهنگيان و اداره اوقاف  2- محمد رضا رفيعي ، اولين دارنده ليسانس تربيت بدني وعلوم ورزشي درمنطقه ، داراي رتبه سوم كشوري درمربي گري مسابقات هندبال ، داراي كارت مربي گري در رشته هاي واليبال ، هندبال ، دوميداني، تنيس روي ميزوفوتسال )

12-  تقدير از زوج هاي فرهنگي موفق

( 1-آقاي حسين رهاوي وسركارخانم فاطمه نوري زاده     

2- آقاي محمدپورحكاك وسركارخانم شمس الملوك نحوي)

13- اهداي نشان معلم به آقاي حسين خليلي موسس مجموعه آبي باران رضوانشهربه پاس ارائه خدمات فرهنگي درراستاي پيشبرد اهداف تعليم و تربيت درشهرستان (ياد آوري مي گردد كه نشان معلم هرساله توسط اين مديريت به افراد غير فرهنگي كه خدمات ارزنده اي در راستاي اهداف آموزش و پرورش داشته اند اعطا مي گردد)

[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 14:16 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

اولین فرهنگی رضوانشهر

جناب آقای حاج علی امینی خیلی ها هنوز نمی دانند که شما اولین فرهنگی رضوان شهر هستید لطفا خودتان را معرفی نمایید .

اینجانب علی امینی مجومرد متولد 1318هستم نام پدرم حاجی محمد که فردی کشاورز و ساکن مجومرد بود . ما 4 خواهر و 2 برادر بودیم و من فرزند سوم خانواده .

در سال 1327 در سن 9 سالگی به مدرسه شرف الدین فیروزآباد رفتم اولین معلم من آقای هراتی زاده بودند و معلم های سالهای بالاتر هم آقایان : مظاهری ، مرتضوی و غلامحسین طبخ کننده .

محل مدرسه شرف الدین ابتدا در منزل آقا هراتی زاده بود و بعد به منزل حاج سید مهدی منتقل شد . از همکلاسی های من هم بعضی یادم هست مثل جواد رضایی ، غلامحسین خلیلی ، اکبر آقا نصیریان ، علی محمد حاتمی ( سلیمان ) فضل ا... علومی .

برای تحصیل در سال ششم دبستان ما به حسین آباد رفتیم و یکسال آنجا درس خواندیم و معلمهای آنجا هم آقا افلاطون آمیغی و جمشید نمیرانیان بودند همکلاسی های آنجا آقایان : حسین شیخیان ، مرحوم حسین رفیعی و سید محمود هاشمی بودند .

بعد از گرفتن مدرک ششم ابتدایی جهت تحصیل به شهر یزد و مدرسه پهلوی رفتم و یکسال هم در مدرسه رکینه درس خواندم تا سطح سوم متوسط که در سال 1340 به دانشسرای مقدماتی تربیت معلم رفتم و یکسال آنجا درس خواندم .

*چه سالی به استخدام آموزش و پرورش در آمدید ؟

 بعد از گذراندن دوره دانشسرای مقدماتی در سال 1341 به استخدام آموزش و پرورش در آمدم و من بعنوان اولین فرهنگی رضوان شهر در دبستان روستای شمسی رستاق به تدریس پرداختم .

*چند سال در دبستان تدریس نمودید ؟

من مدت 3 سال در دبستان شمسی تدریس کردم و در این مدت بعلت بعد مسافت و نبود وسائط نقلیه موتوری هفته ای یکبار بیشتر به زادگاهم یعنی مجومرد نمی آمدم . بعد از آن من به دبستان شرف الدین فیروزآباد منتقل شدم و در آنجا به تدریس پرداختم .

*آیا در مجومرد مدرسه نبود ؟

تا سال 1307 شمسی مجومرد مدرسه نداشت و یک مکتب خانه از زمانهای خیلی قدیم وجود داشت که دانش آموزان ما در آن درس می خواندند و این مکتب خانه در منزل پدر آقا سید محمد پور رضوی بود که متولی این مکتب خانه محسوب می شد. در این سال دولت وقت می خواست برای بخش رستاق یک مدرسه به سبک جدید احداث نماید و چون روستای اشکذر بین محلات زارچ و مجومرد واقع شده بود قرار شد که در آنجا یک مدرسه احداث نمایند ولی مردم مجومرد اعتراض نمودند و محمد حسین امینی که ضابط حکومت در منطقه رستاق بود نامه ای نوشت و تقاضا نمود . که این مدرسه را در فیروزاباد که بین روستاهای مجومرد و اشکذر واقع شده است . احداث نمایند و برای زارچ هم دبستان جداگانه ای احداث کنند . وبه این ترتیب بود که مدرسه شرف الدین فیروزآباد احداث گردید و همه برای تحصیل به آنجا می رفتند.

در سال 1333 با همت مرحوم حاج عباس علومی ، اکبر امینی و محمد رضا خزعلی دبستان 5 کلاسه نوبنیاد در منزل مرحوم غلامحسین شیخیان ایجاد شد . ودر سال 1338 اداره فرهنگ (آموزش و پرورش فعلی ) با همت همین افراد و عباس امینی افتتاح شد .

* از مدت فعالیت اداره فرهنگ در مجومرد و سرنوشت آن بگویید ؟

این اداره از سال 1338 تا سال 1358 در رضوانشهر به فعالیت پرداخت و مردم بعلت عرق محلی که داشتند اجازه انتقال آنرا به جای دیگری نمیدادند و بعد از انقلاب در سال 1358 آنرا به اشکذر  منتقل نمودند .

* رؤسای اداره فرهنگ چه کسانی بودند ؟

ابتدا آقای ابوالقاسم قاسمی رئیس این اداره بودند و بعد از ایشان آقای بهزادی مسئولیت آنرا به عهده گرفتند .

 * بعد از مدرسه نو بنیاد چه مدارس دیگری در مجومرد گشایش یافت ؟

در سال 1338 دو مدرسه در رضوان شهر افتتاح شد یکی مدرسه دخترانه ابتدایی که در منزل مرحوم محمد نوری ایجاد گردید و دیگری دبیرستان سیکل اول که تنها دبیرستان منطقه یا بخش رستاق بود که به همت محمد رضا خزعلی و حاج عباس علومی و اکبر امینی در رضوان شهر افتتاح شد و دانش آموزان روستاهای شمسی ، بندر آباد ، صدر آباد ، عزآباد و فیروزآباد ، اشکذر یا زارچ برای تحصیل به این محل عزیمت می نمودند .

*در صحبتهایتان از بخش رستاق نام بردید در مورد محدوده جغرافیایی آن توضیح دهید ؟

از قدیم الایام از منطقه میبد تا ابرند آباد رستاق می گفتند و این بخش را به دو منطقه رستاق سفلی ( صدر آباد ، شمسی و ابراهیم آباد و بندرآباد ) و رستاق علیا ( مجومرد ، فیروزآباد ، اشکذر ، زارچ تقسیم کرده بودند تا اینکه در سال 1349 فردی بنام حسین ظریف که بخشدار رستاق بودو این فرد به واسطه ارتباطاتی که با خوانین روستای اشکذر داشت . بدون اینکه نظر مردم روستاهای دیگر را جویا شود نام بخش رستاق را به بخش اشکذر تغییر نام داد . ودر آن زمان چون اطلاع رسانی کند بود . مردم متوجه این تغییر نام نشدند عده ای هم که متوجه شدند کاری نتوانستند بکنند مثل خودم که دو نامه به فرمانداری کل یزد ( آن زمان هنوز یزد استان نشده بود ) نوشتم و اعتراض نمودم ولی کسی به خواست مردم توجه نکرد .

* تا چه سالی شما تدریس نمودید؟ از سوابق خدمتی خود در اداره فرهنگ بگویید؟

من از سال 1341 تا سال 1347 آموزگار بودم و از این سال به اداره فرهنگ منتقل شدم ودر آنجا متصدی امور دفتری و حقوقی و همچنین مسئول امور ساختمانی اداره فرهنگ انجام وظیفه نمودم تا سال 1373 که بازنشسته شدم .

* خاطره ای که از دوران خدمت دارید بیان کنید ؟ 

یکی از خاطرات من مربوط به تاسیس دبیرستان دخترانه رضوانشهر است . تا سال 1367  رضوانشهردبیرستان دخترانه ای نداشت و دانش آموزان مجبور بودند بخاطر نبود وسائط نقلیه فاصله یک کیلومتری رضوانشهر تا مدرسه فیروزآباد را پیاده طی کنند . که صورت خوشی نداشت . و برای من دردناک بود که این معضل را ببینم و ساکت بنشینم . در این سال من خدمت رئیس وقت اداره آموزش و پرورش که آقای کاظمینی بود رفتم و موضوع را گفتم و ایشان گفت نامه ای در این مورد بنویس من نامه را نوشتم وبه خدمت مدیر کل آموزش و پرورش استان یزد (آقای مشاهیری ) بردم و آقای مشاهیری هم دستور صدور مجوز تاسیس دبیرستان دخترانه رضوان شهر(دبیرستان تربیت) را به آقای نتیجه العلما داد . من با خوشحالی این مجوز را گرفتم و به رضوان شهرآوردم ودر سال 1368 این دبیرستان افتتاح شد .   

[ شنبه بیست و سوم شهریور 1392 ] [ 19:32 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

جستاری بر تاریخ و بافت هسته ی مرکزی بفروئیه که در کل مراحل توسعه نظام اولیه دفاعی (توسعه درونزا در داخل دروازه) رعایت شده و بستر این توسعه زمین با توپوگرافی خاص خود بوده است.در آخر اسامی چند از علمای بفروئیه.

اصلی ترین و قدیمی ترین محله های میبد که از نظر بزرگی بافت و قدمت و ارزش بناهای تاریخی مطرح هستند بافت تاریخی فیروزآباد ، مهرجرد  و بفروئیه می باشد. این بافتها جزء اصلی ترین محدوده های با ارزش تاریخی میبد بوده وآثار با ارزشی را در خود جای داده اند.

فیروزآباد توسط  فیروزشاه پسریزدگرد پسربهرام گور بنا شد "شاه فیروز در ولایت یزد دو دیه احداث نمود:یکی فیروزآباد مجومرد و دیگری فیروزآباد میبد"(جامع مفیدی) ومهرجرد توسط مهرنگار دخترانوشیروان عادل "نیز مهرنگار بفرمود که در حوالی مدینه ی میبد دیهی دیگر بساختند و آنرا مهرجرد نام نهادند یعنی مهرگرد، و برادر او شاهزاده هرمزدر یک فرسخی مهرجرد قنات جاری ساخته دهی معتبر عمارت کرد و آنرا هرمز نام نهاد و اکنون بر خورمیز اشتهار یافته"(جامع مفیدی).

هسته ی اصلی بفروئیه به اسم جمال آباد که درکنار پیر بفروئیه در مزرعه شیخ ابوالقاسم کنونی قرارداشته با سیلی مهیب ویران می شود و پس از آنجا به محدوده ی باغ حسین خان (دانشگاه پیام نور اردکان) رفته و مسکن می گزینند و پس از آن به محله ی کنونی"چون اول فروردین ماه ستین و ثمانمائه رخ نمود اکثر قنوات که از طرف مهریجرد جاری و در ره گذرسیل واقع بود خراب گردید.شانزده محله از محلات خارج شهر با زمین هموار گردید که سوای عمارات عالیه دیگر عمارتی نماند....تا مدت سه شبانه روز حال برین منوال بود"(جامع مفیدی).پیر بفروئیه در قبرستان این آبادی بوده و در این حدود بخشی هائی از یک گورستان گبری یافت شده است.قنات نعمت آباد ، میرکآباد ، نقی آباد و.... از آن حدود عبور می کرده که قنات میرکآباد به زمان اتابکان آل سلجوق می رسیده است"اسفهسالارابومنصورمشهور به سلطان قطب الدین....دهی احداث نمود و قناتی جاری ساخت در سنه ی ستمائه هجریه وآنرا نیز عزوباد نام نهاد و الان به عزآباد معروف گردیده....از آن موقوفات سوای مزارع میرکآباد میبد نام وقف بر محالی دیگر نماند"(جامع مفیدی).

 بفروئیه جدید (معین آباد) در سنه ی 856 هجری قمری توسط معین الدین علی میبدی شکل گرفت و دروقف نامه ی ربع رشیدی نوشته ی خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی به آن اشاراتی شده است" تمامیت قریه بفروئیه از دیه های مدینه میبد از نواحی بلده یزد با تمامت دو مزرعه که تابع این قریه است. یکی شهرآباد ویکی خاتون آباد و با تمامت طاحونه ای (آسیاب آبی)که دایر است بر کاریز این قریه وتمامت این املاک مشهورند و مستغنی از ذکر حدود".

در ساختار دفاعی محله های میبد ایجاد حصار، حفاظ ، دروازه و دربندهائی در لبه ی بافتهای مسکونی بوجود آمد. این نوع سیستم دفاعی در دوره های بعد و با افزایش جمعیت و گسترش به خارج از محدوده های قدیمی شکل گرفته است. دربفروئیه ، دربندها اغلب در انتهای محورهای  خطی بافت های تاریخی و درنقطه ی نهائی محدوده مسکونی ایجاد گردیده و تحولات منطقه زیستی در داخل این محدوده شکل و گسترش یافته است ، بعبارتی بخش مسکن گسترش درونزا در محدوده حفاظتی و امنیتی خود داشته است (دوران اولیه اسلامی تا سلجوقی).آبادی در راستای محور آب قنات مبارزآباد و عضدآباد و هماهنگ با وضعیت توپوگرافی و تپه ها و مسیل های آبکنده در طول آن شکل می گیرد.عناصر اصلی محله شامل مسجد جامع ، حسینیه ،آب انبارها ، کاروانسرا ، مدرسه ، بازار، حمام و ....در راستای این محور احداث شده وبا دروازه های متعدد محفوظ  می شود. بقایای این دروازه ها هنوز در بافت موجود بوده و خانه ها نیز بصورت لبه های محصور کننده ی بافت بنا شده و نفوذ به این عرصه خارج از مسیر دروازه تقریباّ غیرممکن و سخت است.هسته اصلی ، محدوده ی پیرامون مسجد جامع(مسجد حاجی ملک) وحسینیه می باشد که قدیمی ترین واحدهای ساختمانی بفروئیه مثل خانه ی کدخدا(خانه حاجی ملک) ، خانه ی سیدرضا ، خانه ی حاج سید احمد موسوی ، خانه ی توسلی  و خانه ی ربابه ی ابو در دو سوی خیابان توده قرار دارند که مستقیماّ ازمقابل مسجد و  حسینیه منشعب می شود. خانه ها کوچک وحجمی متراکم دارند ، در حالی که امکان ایجاد فضای وسیع و فراخ وجود داشته است(معماری قرن700تا900هجری قمری). در سمت شمال غرب خیابان توده ، در انتهای این بافت تاریخی  دربند علی رمضانی(مجاور خانه ی قنبرعلی عابدینی) و در سمت شمال در امتداد بازار وساباط  حاجی حسین و گذر از انبار حاجی شاطر(انبار حاجی حسین) به سمت کوشک دربند شمالی(مجاور خانه ی حاجی محمود اشرافی)که آثاری از آن هنوز بجا مانده  و دربند شرقی(بعد از خانه ی خردمند و مظلوم) و دربند جنوب غربی در محله ی هاشمی (بعد از خانه ی حاج سیدعبدا...-حاجیه طلعت) و ورودی گورستان ، در توده نیز دربند هائی وجود داشته است . عناصری دیگر مثل کاروانسرا (حدود خانه ی حاجی میرزا آقا احمدی، درتوده ) و مدرسه (بسیج ، درتوده ) و حمام کهنه ( پشت حسینیه محله پائین )وپاکنه (پایاب) و راسته ی بازارکه ازدربند جلوی آن (جلوی ساباط بالاخانه ی حسین خان) شروع می شود و دراکثرمسیرآن بطرف محله ی سر پل چندین ساباط آنرا در حفاظ خود قرار می دهد، دراین محدوده ی هسته ی مرکزی جای داشته است. مسجد علی ، در نصری ، سر محله ، محله ی سرپل و محله ی قلعه بعنوان مرکز محله های جدید ، احداث و توسعه یافته اند .

لازم به ذکرمی باشد مدرسه ی بفروئیه کارنامه ی بسیار درخشانی از خود بجای گذاشته است وادیبان و شعرا و علما ی بنامی را در دامن خود پرورش داده است ، اسامی برخی از ایشان را که به مدارجی رسیده اند را نام می بریم که خالی از لطف نیست.

1-    قاضی امیرمحمد مؤمن ادایی بفروئی ،که مسند قضاوتش میبد ، اردکان بود وبرای ادای خطبه به یزد دعوت می شد.(درگذشت 1030ق)  

زمرده،کودک بی دل چنان نمی ترسید     که من ز دیدن این زندگان هراسانم                                            

                       

2-    محمد مؤمن موسوی یزدی بفروئی از علمای قرن یازدهم صاحب نجوم السرد وکتاب لب الباب.(درگذشت بعد از1070ق)

3-    محمد حسین بفروئی میبدی از علمای بنام قرن دوازدهم ، العالم الواعظ،ترجمه القزوینی فی تتمیم الامل ص 135ویظهر وفاته قبل التالیف1191

4-    میرزا حیدربن سید حسین موسوی از خوشنویسان و کاتبان برجسته روزگار خویش بوده و یک نسخه کتاب الکافیه ابن حاجب از وی به جای مانده که متعلق به کتابخانه ی وزیری یزد است.درهزاروصدونودوشش عنوان و نشانه ها بشنگرف،بین سطور و صفحات حاشیه نویسی شد،کاغذ اصفهانی85گ 7س 12*7جلد تیماجی آلبالوئی19*15-اهدائی مؤسس شماره15113 الکافیه:ابن حاجب(عربی-نحو).(درگذشت1196ق)

5-    شیخ علی اصغربن محمد حسین بفروئی از علمای بنام قرن سیزدهم.المنهاج الحائریه ، قواعد اصول فقه را با تفصیل و استدلال بسیارونقل اقوال و گفتگو در آنها با عناوین"منهج-منهج"در سه جلد بزرگ نگاشته .(در گذشت بعد از 1250ق)

6-    سید جعفر موسوی بفروئی مشهور به"سید ذاکر" ومتخلص به "سید" از شعرا و واعظان میبد بوده که دیوانی حدود 500 صفحه شامل اشعار مدح ، رثا و اجتماعی دارد.وی در اواخرسلطنت فتحعلی شاه  درگذشت.  (درگذشت1250ق)

دیده جرّاح که از درد در آغوشم من                      نشتری زد که از مرحله مدهوشم من

7-شیخ محمد باقربن محمدحسین بفروئی از اکابر علمای قرن سیزدهم.عالم،ادیب،حکیم.کتاب شواهد ضیائیه وکتاب قصوی در توضیح عبارات کبری منسوب به وی است.(در گذشت بعد از 1251ق)

8-آیت ا... شیخ علی اکبر بفروئی از عالمان برجسته سده ی چهاردهم ق.آرامگاهش در ایوان حضرت عباس(س) است. (درگذشت1320ق)    

9-آیت ا...علی بن احمد بفروئی از علمای قرن چهاردهم ق. وی عالمی کبیر، فقیهی فاضل،مدرسی جلیل بود که جمع کثیری از اهل علم در مجلس درسش حاضر می شدند و همه علم و ورعش را می ستودند.او درحرم مطهّر اقامه ی جماعت می کرد.وی نوشته هایی هم در اصول داشت.(درگذشت1324ق )

10-سید یحیی بفروئی از واعظان و خطبای برجسته عصرخویش به شمار می آمده.چون مادر وی اردکانی بود به حاج سید یحیی اردکانی نیز شهرت داشته است.شیخ محمد رازی در گنجینه دانشمندان مکاشفه ی عجیبی از او نقل کرده،برای آگاهی بیشتربه آنجا مراجعه شود.(درگذشت1357ق)

11-آیت ا... شیخ محمد حسن بحرالعلومی فرزند آخوند ملاعبدالغفور از مدرّسان بلند آوازه ی حوزه های علمیّه ی اصفهان مانند مدارس صدر،چهارباغ  ی کوچک گردید.کتاب حاشیه ی ملاعبدا...و کتاب مجالس وعظ  منسوب به وی است.(1300-138۰ق )                                                                                               

                                                                                                   


برچسب‌ها: ساختار دفاعی بفروئیه, علمای بفروئیه


 

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:21 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
لحظه ای به دنیا آمدم که نخستین سوال بر زبان یک کودک جاری شد.
من تمام آن نام ها و چهره هایی هستم که نامشان و چهره شان از یاد رفته اما تاثیرشان نسل اندر نسل باقی مانده.
من تمام کسانی هستم که فضای زندگی مرا با حضور و عطر انسانیت خویش آذین بستند.....
من یک معلمم و از این بابت خدا را هر لحظه شکر می کنم.
واما....این کمترین تلاش خود را تقدیم می کنم به همه ی آنانی که با عشق شروع
می کنند وبا مهربانی و صداقت زندگی می نمایند. وباپاکی......مگر این گونه بودن پایانی به دنبال دارد؟
وسخن پایانی این که:
ذهن ظرفي نيست كه بايد پر شود ،
 
بلكه آتشي است كه بايد افروخته شود ...
[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 16:57 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

یک‌ چرخه‌ات می‌ارزد به تمام دوچرخه‌های

لوکس بچه مایه‌دارهای تمام عالم . . . !

بازی کن کوچولو بازی کن

با همون فرمون و یک چرخت

[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 16:56 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

بنایی که تحت عنوان بقعه شیخ احمد فهادان مشهورست، بقایای خانقاه ومسجد وبقعه‌ای است از آن شیخ احمد اسفنجردی. شیخ فخرالدین احمد وبرادرش محمد از مردم اسفنجرد(منطقه اسفنجرد روستایی بوده میان عز آباد رستاق و نزدیک مجومرد که بعدها تخریب شده‌است) ومشغول به پیشه شومالی(آهار زدن پارچه شعر بافی) بوده‌اند که به علت ظلم وستم عامل آن آبادی از موطن خود هجرت کرده وبه یزد آمده درمحله‌ای که فهادان نام دارد سکنی گزیدند. این دو برادر از عرفا مورد احترام بسیار مردم بوده‌اند ودرکتب تاریخ یزد کراماتی چند به فخرالدین احمد نسبت داده شده‌است. وفات شیخ احمد را در سال ۷۲۷ و وفات برادرش را در سال ۷۳۵ نوشته‌اند. هر دو برادر در گنبد خانه‌ای دفن شدند که امروزه به نام بقعه شیخ احمد شهرت دارد ومجموعه‌ای بوده‌است ازخانقاه ومسجد جنب آن، که همه ویران شده‌است.

در تواریخ یزد نوشته‌اند که مبارزالدین محمد بن مظفر ساباط وعمارتی از آجر پخته و کاشی تراشیده درمقبره درسال ۷۵۰ ساخت. جمعی دیگر نیز درین مقبره دفن شده بودند مانند مولانا محمود واعظ متوفی در ۷۹۸ که از فضلای عصر بود و پسرش مولانا امام الدین واعظ(که درتاریخ کمال الدین آمده) صورت قبور متعددی هم اکنون از زیر ویرانه‌های آنجا درآمده‌است.مؤلف تاریخ جدید یزد وبه نقل ازو جامع مفیدی گوید:«که شاه شجاع آسیای ابرند آباد را برآن بقعه وقف کرده وخانقاهی بردر مزار ساخته بود و هر روز در آن خانقاه آش می‌پختند و به فقرا می‌دادند». کاشی محراب بقعه طبق نوشته تاریخ یزد به دستور امیرمعین الدین اشرف نصب شد وجزیی از آن هم اکنون باقی است.

نکته اشتباهی هم در آتشکده یزدان آمده و معلوم نیست از کجا نقل شده و آن این است که گوید شیخ احمد در مزار شیخ الاسلام اعظم دفن وبقعه به نام شیخ احمد خوانده شد. به مطلب دیگری که باید اشاره کرد این است که خرابه‌هایی که متصل به بقعه شیخ دیده می‌شود آثار مسجدی است که به مسجد خضر شهرت داشته‌است. درجامع الخیرات مسطور ست که ازبناهای سید رکن الدین بوده‌است

[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 13:39 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

" رستاق"  معرب روستا است  ولفظ " رستاق" به روستاهای اطراف شهر نیز اطلاق می شده است واما براستی رستاق یزد کجاست ؟

درگذشته ای نه چندان دور  روستاهای واقع دردشت یزد اردکان از گردفرامرز تا جهان آباد درنزدیکی میبد را "بلوک رستاق " می نامیدند .

رستاق یزد به دوقسمت علیا وسفلی تقسیم می شد که خط تقسیم آن ریگ علی آباد دردو راهی فعلی طبس قرارداشت وبه همین دلیل در لفظ محلی دو قسمت  این منطقه را "این طرف ریگ "  و"آن طرف ریگ " نیز می گفتند .

رستاق علیا شامل : 1- گرد فرامرز ، 2-ابرند آباد ، 3- نصرت آباد ، 4-اله آباد ، 5- زارچ ،6- اشکذر ،7- فیروزاباد ، 8- مجومرد، 9-جعفرآباد،  10- حجت اباد، 11- حسن اباد  12- حسین آباد و13- عصرآباد بود که امروزه (گردفرامرز ، ابرند آباد ونصرت آباد )شهر شاهدیه را تشکیل داده اندو از(زارچ واله اباد ) بخش زارچ شکل گرفته است  و (اشکذر ، فیروزآبادومجومرد) نیز هسته مرکز شهری شهرستان صدوق را بوجود اورده اند وعملا دیگر رستاق نامیده نمی شود. عصراباد نیز متروکه شده وجعفراباد نیز درحاشیه رضوانشهر فعلی مخروبه و دربلوار 45 متری رضوانشهر به این محل ملحق شده است

آب انبار هفت بادگیری درروستای متروکه عصراباد

رستاق سفلی یا آن طرف ریگ نیز روستاهای 14- علی آباد ، 15- حاجی آباد ، 16 – بندرآباد ، 17- اسلام آباد ، 18- همت آباد ، 19- جلال آباد ، 20- مهدی آباد ، 21- صدراباد ، 22– شرف اباد ، 23- عزآباد ، 24- جمال آباد، 25- شمسی ، 26- ابراهیم اباد ، 27- حجت آباد ، 28- محمد اباد و 29- جهان اباد را دربرمی گرفت که تقسیمات سیاسی سه روستای محمد آباد ، حجت آباد وجهان آباد را به میبد ملحق کرد

مجموعه باغ وزیرحجت اباد

آنچه امروزه از رستاق یزد باقی مانده است دیگر رستاق یزد نیست  بلکه رستاق صدوق است رستاق طبق آخرين تقسيمات کشوري ، دهستاني است از بخش مرکزي شهرستان صدوق با وسعت 61 کيلومتر مربع و جمعيتي حدود 10 هزار نفر ،رستاق سابقه اي درخشان دارد و مردمان با صلابتش طي قرنها تلاش و پشتکار آن را آفريده اند و بي دليل نيست که رستاق را در کوير و زيور کوير ناميده اند ، چرا که امامزاده ها ، حسينيه ها ، مساجد ، زيارتگاه ها ، آب انبارها ، آسيابها ، بادگيرها ، بازارها ، برج و باروها ، تيمچه ها ، چاپارخانه ها ، حمامها ، حوضها ، خانقاه ها ، خندق ها ، دروازه ها ، رباطها ، ساباطها ، سقاخانه ها ، آرامگاه ها ، يخچال ها ، قلعه ها و ساير ميراث هاي به جا مانده از نياکان اين ديار همچون در و مرواريد بر پهنه کوير مرکزي ايران مي درخشد و چشم هر بيننده اي را خيره مي سازد.

مجموعه تاریخی بندراباد

متاسفانه بسياري از اين بناها يا خراب شده اند و يا در شرف نابودي هستند. بخشي از اين ويراني در اثر گزندهاي طبيعي مثل هجوم ريگ روان بوده است و بخش ديگر در اثر بي اعتنايي بشر امروزي به تاريخ و فرهنگ نياکان خويش.

چه آثار باارزشي همچون کاشيها، کتيبه ها و سنگهاي تاريخي که از ديوارها و سقفها افتاده يا از سوي بيگانگان به يغما رفته است.

مسجد ریگ رضوانشهر

سابقه رستاق

رستاق در کتابهاي تاريخي مربوط به يزد که از قرن هشتم به بعد در دست داريم منطقه اي است بسيار بزرگ ، مرکب از مجموعه آبادي های است که بين يزد و ميبد قرار داشته و همواره قسمت مهمي از يزد به شمار مي رفته و آباداني ديه هاي آنجا شهرت داشته است .

لفظ رستاق ، درباره اين ناحيه ، اولين بار در جامع الخيرات ديده مي شود ، اين کتاب متن وقفنامه دانشمند و خير بي نظير يزدي سيدکن الدين محمد و پسرش سيدشمس الدين است که در سالهاي 732 و 733 هجري نوشته شده است و از نخستين و عمده ترين منابع تاريخ يزد به شمار مي رود و نام رستاق نيز بکرات در آن ديده مي شود.

چاپارخانه همت آباد

نکته جالب درباره سابقه رستاق و قديمي ترين کتاب تاريخ يزد در اين است که نسخه اين متن، چند سال پيش هنگام خراب کردن ديواري قديمي در عزآباد رستاق پيدا شده است. از ميان آبادي هاي رستاق ، نام اسفنجرد 6 بار ، بندرآباد 5 بار، چهار ديه (در نزديکي شمسي) 5 بار ، عزآباد 3 بار و نام رستاق 13 بار در کتاب جامع الخيرات ذکر شده است.

بعد از جامع الخيرات ، نام رستاق و آبادي هاي اين منطقه در ساير کتابهاي تاريخي يزد همچون جامع مفيدي ، تاريخ جعفري ، تاريخ جديد يزد ، آتشکده يزدان و سفرنامه هاي داخلي و خارجي ديده مي شود.

دخمه اله اباد

به دليل عدم انجام تحقيقات کافي درباره رستاق ، تعيين تاريخي براي بنياد آن کاري بسيار دشوار است. به نظر مي رسد کهن ترين يادگار رستاق ، اسفنجرد باشد که امروز زير تپه هاي شن مدفون است نويسنده کتاب هفت کشور درباره اسفنجرد مي نويسد:

اسفنديار در دامن زاج کوه و کنار کاسه رود چند روز مقام ساخت و بنياد شهري فرمود و آن را اسفنديار نام کرد. اسفنجرد مي خوانند و بعضي ريگ گرفته است.

مسجد جامع عژاباد


نويسنده جامع مفيدي درباره ارتباط اسنفجرد و عزآباد نوشته است: عزآباد موضعي بوده در نهايت آبادي و قلعه اي داشته بغايت استحکام و معموري و متوطنانش در کمال صلاح و پرهيزکاري. حضرت شيخ رباني و قطب صمداني ، شيخ فخرالدين احمد که آوازه کشف و کراماتش از شرق به غرب رسيده ، اسفنجردي الاصل بوده ، به سببي از اسباب ، آن موضع خراب و مجاوران متفرق شده اند و مياه آن را به قريه عزآباد آورده الحال در آن محل شرب مي نمايند.

علاوه بر اين ، در کتابهاي معتبر تاريخي رستاق را به همراه مهريز و فهرج ، يزد و ميبد و اردکان يکي از 4 کانون عمده زراعت و مدنيت در يزد دانسته اند.

قلعه عزاباد

 بندرآباد و عزآباد ازجمله روستاهای کهن رستاقند. متاسفانه تاريخي براي بنياد بندرآباد دردست نیست وتنها محمد مفید مستوفی بافقی درجامع مفيدي «بناي آن را در تاريخ افسانه اي يزد به بندار از امراي پادشاهان عجم نسبت داده است» اهميت و شهرت بندرآباد بيشتر به دليل نام و آوازه عارف و زاهد معروف قرن هفتم هجري ، تقي الدين دادا محمد (شيخداد امروزي) است که خانقاه و بقعه و مسجدي در آن آبادي بنياد نهاد تا صوفيان و عرفا در آن به درس و بحث و تصفيه و تزکيه بپردازند.

منبر مجموعه بندراباد

خوشبختانه تاريخ بناي عزآباد در کتابهاي تاريخي به طور صريح و آشکار، سال 600 هجري و به دست اتابک معروف عزالدين لنگر نوشته اند. جامع مفيدي در اين باره مي نويسد:

چون عزالدين لنگر حسب الفرمان سلطان سنجر در خطه يزد بر مسند فرمانروايي نشست ، در خارج شهر به جهت مسکن خود باغي احداث کرد و آن را باغ عزآباد نام نهاد و در سنه ستمائه در 6 فرسخي شهر ، ديهي احداث نمود و قناتي جاري ساخت و آن را نيز عزآباد نام کرد و الحال به همان اسم شهرت دارد و اقسام ميوه ها در نهايت خوبي و طراوت حاصل مي شود و سادات حسيني صحيح النسب در آنجا متوطنند و اهالي آن موضع همه از اهل صلاح و رعايا بعضي به کسب شعربافي و برخي به زراعت روزگار مي گذرانند و در همان قريه مسجد جامع و بازار و بيوتات و بساتين نيکو ساخته و شرف الدين مظفر ولد مبارزالدين محمدمظفر ، قنات شرف آباد جاري و محله شرف آباد در قريه مذکوره ساخته و سلمان الزماني آقاجمال الدين المشتهر به مهتر جمال در زمان وزارت ، قنات جمال آباد را جاري و محله جمال آباد ساخته.

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 21:38 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

تاریخ هر سرزمین گویای شرح حال گذشتگان وهویت اجتماعی ؛ سیاسی ؛ فرهنگی ومذهبی هر منطقه است . اگر نگاهی گذرا به گذشته منطقه واقع در دشت یزد- اردکان وبعبارتی رستاق بیاندازیم می بینیم که همواره از رستاق به عنوان یکی از چهار کانون عمده زراعت ومدنیت در یزد نام برده شده است (1)  و رستاق به علت قرابت ونزدیکی با یزد از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است .  

  

هجوم شن های روان مهمترین عامل انقراض تمدن اسفنجرد    

قبل از شکل گیری رستاق به معنای عام آن(مجموعه روستای واقع در دشت یزد – اردکان ازگردفرامرز تا جهان ابادمیبد ) اسفجرد ؛ اسفنجریه ؛ اسفنجود؛ شهركهنه  یا  اسکندریه مهمترین واحد جمعیتی ؛ کانون مدنیت وشهر نشینی منطقه محسوب می شده است .به گواهی تاریخ نویسان آن زمانی که اسفنجرد به حیات خود ادامه می داد هیچ یک از آبادیها ومراکز جمعیتی فعلی یا وجود نداشت یا از اهمیت چندان وقابل توجهی برخوردار نبود .

هجوم شن به یکی از ابادی های رستاق درروستای متروکه عصراباد

آغاز وزوال اسفنجرد را در تاریخ دقیقا نمی توان مشخص کرد سید عبدالعظیم پویا در کناب زندان اسکندار از نگاهی دیگر به نقل از کتاب هفت کشور چنین می نویسد : "...وقتي اسفندیارپسرگرشاسب در دامن زاج (زارچ)کوه وکنار کاسه رود چند روز مقام ساخت و بنیاد شهری فرمود و آن را اسفندیار نام کرد ...و اسفنجود می خوانند وبعضی ریگ گرفته است ومقدار سه چهار فرسنگ طول وعرض آن ريگها و تل است و آن را ريگ دير خوانند .وی می فزايد اين شهر اسفنديار ياا سفنجود هفت كشور با توجه به همانندي اسامي و نشانه هاي جغرافيائي همانست كه نويسنده ي تاريخ يزد در قرن نهم به نام روستاي اسفنجرد نزديك مجومرد از آن ياد كرده است (2)در مورد پایان کار اسفنجرد نیز تاریخ نویسان زمان مشخصی را به ما نداده اند ولی در تاریخ جدید یزد و جامع مفیدی ذیل معرفی عزآبادچنین آمده است :

"عزالدین لنگر حسب الفرمان سلطان سنجر به امر اتابکی دختران امیر فرامرز در سنه 590 در یزد به فرمانروائی نشست ودر سنه 600 هجری قنات خشکیده اسفنجرد را احیاء ودرشش فرسنگی یزد دهی ساخت وآنرا به نام خودعزآباد نام کرد "(3)

روستای متروکه  درروستای متروکه عصراباد

از سوی دیگر جامع جعفری اسفنجرد را در عصر صفویه کاملا متروکه ذکر می کند که خرابه های آن به جاست . ولی به استناد  این دو متن تاریخی ؛  حیات اسفنجرد حداقل به قرن ششم و قبل از آن باز می گردد.هرچند اطلاعات بیشتری در مورد محل دقیق اسفنجرد ؛ نحوه زندگی مردم و شخصیت های این شهر در دست نیست ولی آنچه در کتاب های تاریخی یزد که عمدتا به قرن هشتم و بعد از آن مربوط می شود را در این زمینه مرور می کنیم .

جامع مفیدی در ارتباط اسفنجرد و عزآبادچنین می نویسد :

" موضعی بوده در نهایت آبادی وقلعه ای به غایت استحکام و معموری ؛ مجاوران و متوطنانش در کمال پرهیز کاری ؛ حضرت شیخ ربانی و قطب صمدانی شیخ فخر الدین احمد که آوازه کراماتش از شرق به غرب رسیده اسفنجردی الاصل بوده و به سببی از اسباب آن موضع خراب و مجاوران متفرق شده اند ومیاه آن را به قریه عزآبادآورده و الحال شرب می نمایند "(4)در احوالات شیخ احمد وبرادرش که اسفنجردی الاصل بوده اند در تاریخ مفیدی چنین آمده است :

بقعه شیخ احمد وشیخ محمد اسفنجردی درفهادان یزد

" که صاحب جمع اسفنجرد به غایت ظالم بود و رعایای آن ده از او در زحمت بودند شیخ احمد اورا نصیحت کرد که با بندگان خدا آسان کن تا خدا ی برنو آسان کند . آن صاحب ازسر لجاج گفت سخن تو نمی شنوم با خدای بگوی که جان مرا بستاند اگر راست می گوئی ؟ شیخ دست به دعا برداشت و گفت خدایا جانش بستان . آن صاحب جمع در زمان بیفتاد و جان داد و مردم بسیار مرید ایشان شدند و خلایق ولایات روی بدیشان آوردند و ایشان از دست مردم به شهر آمدندو در در شهر نیز مردم بسیار مرید ایشان شدند و اکنون در همین محل (فهادان ) مدفونند "(5)      

  

گنبد مسجد ریگ نشانی گویا از اسفنجرد قبل از بازسازی

و اما براستی اسفنجرد کجاست ؟

ایرج افشار تاریخ نویس معاصر اسفنجرد را در 25 کیلومتری شمال غرب یزد می داند و جامع مفیدی آنرا درریگ عزآباد مقام کرده است .برخی تپه های شنی حد فاصل رضوانشهر و اشکذر فعلی و گروهی آنرا همان چهار ده باستانی رستاق می پندارند.

عبدالعظيم پويا دراين باره مي نويسد : "محوطه شهر كهنه امروز در20 كيلومتري يزد بر دست غربي جاده اصلي يزد – ميبد و محل دوراهي طبس واقعست . علي آباد رستاق در شرق و مجومردوجعفرآباد درجنوب اين محوطه جاي دارد " (6)ولی آنچه مسلم است و از شواهد وقرائن تاریخی واسناد مکتوب بر می آید اسفنجرد در حوزه وسعتی از چرخاب کنونی  در غرب تا علی آباد درشرق و اشکذر در جنوب تا عزآباددر شمال قرار داشته است .  که موارد ذیل دلایلی بر اثبات این مدعاست :

1-  مسیر وجهت بادهای کویری منطقه  بیشتر ازسوی جنوب غرب به سمت شمال شرق است و هجوم شن های روان در این قسمت حد فاصل چرخاب فعلی تا همت آباد و سعت ودامنه بیشتری داشته ودارد .

صاحب كتاب اسكندر از نگاهي ديگر مي گويد " اين منطقه به گونه اي كه امروزه تقريبا تمامي محوطه پوشيده از تلهاي ريگ روانست و قسمتهائي از آن به منظور كوير زدائي جنگلكاري شده است .(7)

2-  احیاء قنات خشکیده اسفنجرد و آوردن آب آن به عزآبادفعلی دلیل دیگری است که اسفنجرد می بایست در ضلع جنوبی یا جنوب غربی عزآبادامروزی باشد چرا که به گفته کارشناسان محلی ؛ برای احیاء یک قنات خشکیده نمی توان آب آنرا در بالا دست جاری ساخت بلکه حداقل فرسنگی باید مسیر قنات را به سمت شیب زمین ادامه داد تا آب قنات دوباره جاری شود و همانگونه که می دانید شیب زمین در دشت یزد – اردکان به سمت شمال است .

3-  مسير آخرين قنات عزآبادفعلي كه درسال 45 خشك شده نيز از شمال به جنوب از ميان شرف آباد ؛ صحراي همت آباد ؛ بيابان بالادست همت آباد ؛ غرب مسجد ريگ و اشكذر به سمت مادرچاه خود واقع در خيرآباد مي باشد .

                

وسرانجام در مورد زوال اسفنجرد هم برخی تاریخ نویسان هجوم شن های روان و تعدادی دیگر عبارت مجهول علل واسباب طبیعی وخشک شدن قنات ذکر کرده اند ولی آنچه دور از ذهن نیست هم خشکی قنات وهم هجوم شن های روان دو عاملی است که در طبیعت خشک وگرم منطقه تاثیرات زیادی گذاشته وآبادیها وتمدن های  زیادی را به کام نابودی وانقراض برده است و شاید اسفنجرد نیز نتوانسته است از این بلیه جان سالم بدر برد .

سخن آخر اینکه امید است با انجام کاوشهای باستانی و استفاده از اسناد و نظرات کارشناسان تاریخی و میراث فرهنگی بتوانیم به مطالب بیشتری در مورد این کانون تمدنی منطقه دست یابیم .

-------------------------------

1و2و6و7سيد عبدالعظيم پويا ؛ زندان اسكندرازنگاهي ديگر؛ اداره كل فرهنگ وارشاد اسلامي ؛ زمستان 68 صفحه هاي 31و 32و 33و47

3و4و5 جامع مفيدي به كوشش ايرج افشار

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 21:38 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

خسته‌ام از اين كوير، اين كوير كور و پير


اين هبوط بي‌دليل، اين سقوط ناگزير


آسمان بي‌هدف، بادهاي بي‌طرف


ابرهاي سربه‌راه، بيدهاي سر به زير


اي نظاره شگفت، اي نگاه ناگهان!


اي هماره در نظر، اي هنوز بي‌نظير!


آيه آيه‌ات صريح، سوره سوره‌ات فصيح!


مثل خطي از هبوط، مثل سطري از كوير


مثل شعر ناگهان، مثل گريه بي امان


مثل لحظه‌هاي وحي؛ اجتناب ناپذير


اي مسافر غريب در ديار خويشتن


با تو آشنا شدم، با تو در همين مسير!


از كوير سوت و كور، تا مرا صدا زدي


ديدمت ولي چه دور! ديدمت ولي چه دير!


اين تويي در آن طرف، پشت ميله ها رها


اين منم در اين طرف، پشت ميله ها اسير


دست خسته مرا، همچو كودكي بگير


با خودت مرا ببر، خسته‌ام از اين كوير!

 

قیصر امین پور

[ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 ] [ 10:26 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

ردیف نشسته از راست به چپ :

1. علی منصوری(غلامعلی) 2.منصور قدیری(جعفر) 3.محمد حسین پورحیدری حسن آبادی 4.محمود حاتمی 5.علی غفاری 6.رسول خلیلی 7.مهدی عباسی 8.علیرضا حاتمی برادریحیی 9.محمد کرمی (کوهی) 10.علی رفیعی(صفر غلام اکبر)

ردیف ایستاده از راست به چپ:

1. حسین کافی2. محمد علی حاتمی قاسم افضل 3.عباسعلی روستایی حجت آبادی 4. منصور حاتمی(غلام مولا) 5.عبدالحمید کرمی 6. کاظم حاتمی7. عباس نصیریان 8. حسین پدرزاده 9. احمد علی هاتفی 10.احمد پور تقی 11. محمد علی حکیمی

ایستاده بالا:

1. علیرضا هاتفی 2. مسعود منصوری 3. حاج علی حاتمی 4. غلامرضا حاتمی(قصاب) 5. محمد رضا هاتفی 6. حسین حاتمی

                                     سال تحصیلی 55-1354                                پنجم ابتدایی

مدیر : آقای کوثری      معاون : آقای شیرسلیمان     دبستان ششم بهمن – منزل مرحوم شیخیان 

[ یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ] [ 22:27 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

مشاغل قدیم مجومرد

۱- خرمن کوبی  با گرجین

یکی از مشاغل مهم مردم قدیم مجومرد بوده وتعداد زیادی از مردم بدین کار مشغول بوده اند علاوه بر خود مجومرد وروستاهای اطراف به محلات شهر یزد هم برای خرمن کوبی میرفته اند مثل محلات خرمشاه غول اباد سردوراه و..

اصولا مردم قدیم یزد مجومرد را با مقنی های استاد کارش وخرمن کوبهای زحمتکشش میشناخته اند

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:12 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
خسرو اباد مجومرد

روستای خسروآباد و یا مزرعه بزرگ و آباد خسرو آباد دارای قناتی پرآب بوده که مظهر آن در ناحیه ای بین مجومرد وچرخاب بوده یعنی در ۸۰۰ متر بالاتر از اداره منابع طبیعی کنونی شهرستان صدوق.

مادر چاه این قنات در قاسم آباد یزد قرار داشته . در کتب تاریخی یزد چندین جا به آن اشاره شده .این روستا که احتمالا در زمان ساسانیان وجود داشته و از نخستین سکونتهای بشر در شهرستان صدوق استان یزد میباشد .

در زمان شاه عباس صفوی مدرسه ای به نام مدرسه سلطانی اصفهان در پایتخت آن زمان ایران یعنی اصفهان توسط این پادشاه ساخته شد و وقفیاتی برای آن قرار داده شد .

یکی از محلهای مصرف این وقفیات در روستای خسروآباد مجومرد بوده که در وقف نامه بدان اشاره شده .

"در قریه مجومرد یزد (خسرو آباد مجومرد) جزو مصارف وقف پاپوش برای زوار آش و نان فقرا و تعمیر پل و ایجاد راه و مخارج مکتب اطفال فقیر و دستمزد معلم آنان"معین شده است.

مرجع :کتاب سپنتا عبدالحسین.

تاریخچه اوقاف اصفهان-اصفهان انتشارات اوقاف اصفهان سال ۱۳۴۶ ص۳۷۱.

قنات خسرو آباد بر اثر سیلی سهمگین از بین رفته و این صحرا کم کم به زیر ریگ رفته در شمال خسروآباد یعنی بین مجومرد و خسرو آباد صحرای عمر آباد وجود داشته که این صحرا با آب قنات فیروزآباد مجومرد شرب می شده و در قباله های قدیمی که در دست مردم است از این نام زیاد به چشم میخورد . امروزه جاده اشکذر به رستاق از میان زمین های خسروآباد عبور نموده است

اگر اداره میراث فرهنگی شهرستان صدوق تحقیقاتی در مورد این روستای قدیمی انجام دهد خیلی خوب است.

چون شاه عباس در حدود ۴۵۰ سال قبل این وقفیات را انجام داده نشان از آبادی و بزرگی آنزمان مجومرد نسبت به آبادی های اطرافش مانند زارچ و اشکذر دارد چیزی که امروزه مسئولین  آنرا باور ندارند هستند

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:11 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

رضوانشهر صدوق (مجومرد)

رضوانشهر (مجومرد) شهري است كه در فاصله ۲۰ كيلومتري از شهر يزد واقع شده و فاصله آن تا شهر ميبد ۳۰ كيلومتر ميباشد و فعلا جزيي از شهرستان صدوق ميباشد .

همسايه هاي اين شهر باستاني عبارتند از همت آباد .چرخاب. فيروز آباد. اشكذر و اگر روستاهاي علي آباد و حاجي آباد را جزو مجومرد قلمداد كنيم شهرستان ميبد هم يكي از همسايه هاي رضوانشهر خواهد شد .

جمعيت اين شهر بدون احتساب روستاهاي آن حدود ۷۵۰۰ نفر ميباشد .

شغل اكثريت اهالي كار گري و كشاورزي بوده و تعدادي از اقليت هاي زرتشتي هم ساكن روستاهاي علي اباد وجعفر اباد مجومرد ميباشند .

تا سال ۱۳۰۷ رضوانشهر(مجومرد) مركز دهستان رستاق بود ومعمولا دهدار ومامور ماليه از مجومرد انتخاب ميشد.

در سال ۱۳۴۲ جهت تشكيل شهرداري اسكذر با تباني خانهاي محلي وسركوب مردم آزاديخواه مجومرد توسط اين خوانين اين روستا را جزيي از شهر اشكذر قرار دادند .

ولي تا حدي هنوز استقلال خود راحفظ نموده بود تاسال ۱۳۷۶ كه با تشكيل شهرستان صدوق هويت اين روستاي تاريخي كاملا از آن گرفته شد به حدي كه امروزه ديگر كلمه اي بنام رضوانشهر يا مجومرد ما در نقشه جغرافيا و يا مكاتبات اداري پيدا نمي نماييم در حاليكه تا قبل از سال ۱۳۰۷ شمسي مجومرد معروفترين و مهمترين روستاي رستاق(از گرد فرامرز تاميبد )بوده و در تمام منابع تاريخي از آن نام برده شده مثلا در كتاب جامع مفيدي تاليف محمد مستوفي بافقي كه در قرن ۱۱ نوشته شده ميخوانيم ....

.....چون بهرام گور جهان فاني را وداع كرد يزد گرد بر تخت سلطنت نشست وبه عدل و داد كوشيد دست به عطا و سخا بر گشاد ومردم در زمان او مرفه الحال بودند و او را دو پسر بود يكي فيروزشاه و ديگري شاه بلاش .

يزد گرد يزد را به اقطاع ايشان داد و هر دو شاهزاده به يزد آمدند مال الوجهات قسمت كردند و در طرف جنوبي شهر جهت حفظ اموال و اثقال حصني عالي بساختند و كتوالي آنجا نشاندند و آن حصن هنوز باقي است مشهور به دز دو برادران و شاه فيروز در ولايت يزد دو ديه احداث نمود يكي فيروز آباد ميبد وديگري فيروز آباد مجومرد ......(صفحه ۱۹ جلد ۱كتاب جامع مفيدي تاليف محمد مستوفي بافقي  قرن ۱۱ هجري قمري) .

اين نشان ميدهد در زماني كه فيروز آباد ساخته شده ديگر اشكذر ي وجود نداشته و چون مجومرد مهمترين آبادي محل بوده فيروزآباد را به نام فيروزآباد مجومرد گفته اند ...

تاريخ جديد يزد: «ص 221-222، ذكر آبهايى كه دركاريزها جارى است... ذكر آب فيروزآباد اين آب شاه فيروز پدر قباد جارى كرده است (سلطنت فيروز اول پسر يزدگرد دوم 459-483 ميلادى تاريخ ايران باستان) دو شعبه بوده چشمه هاى در اندرون شهر است و چشمه هاى از بيرون و در وقت محاصره و در بندان همين آب در شهر میباشد، هشتاد پايه فرو میبايد رفتن تا به آب رسند) اختلاف بين دو كتاب درباره پله ها ممكن است يكى بالاتر از آسياب و ديگرى بعد از آسياب منظور نموده باشند.

دانشمند محترم جناب آقاى ايرج افشار در فهرست اعلام كتاب تاريخ جديد در برابر كلمه فيروزآباد مذكور علامت سؤال قرار داده اند چون در ص 35 همان كتاب فيروزآباد مجومرد و فيروزآباد ميبد را بوضوح نام برده و نوشته است (شاه فيروز پسر يزدگرد دو ده در ولايت يزد بساخت: يكى فيروزآباد مجومرد و ديگر فيروزآباد ميبد).

مبارزات استقلال خواهي مردم مجومرد جهت جدا شدن از شهر اشكذر از سال ۱۳۴۲ تا بحال ادامه داشته در زمان طاغوت به خاطر نفوذ خوانين محلي اين مبارزات عملا توسط آنها سركوب ميشد و برخورد فيزيكي با مردم صورت ميگرفت از سال ۱۳۵۷ به اينطرف هم هنوز مسئولين به خواستهاي به حق اين مردم توجهي نشان نداده اند .

در سال ۱۳۷۶ قرار شد كه رضوانشهر جزيي از مركز شهرستان صدوق قرار گيرد و در مقابل نيمي از ادارات شهرستان در رضوانشهر مستقر شود كه اين قول داده شده به مردم هرگز عملي نشد که نشد . 

نكته ديگر اينكه تاسال ۱۳۶۷ نام اين روستا به نام مجومرد بود كه در همان سال آنرا به رضوانشهر تغيير دادند .

به اميد  موفقيت مردم خونگرم رضوانشهر در تصويب شهرداري رضوانشهر(مجومرد)

نوشته شده توسط آقای محسن كرمي مجومرد

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:11 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

آغاز ساخت و ساز بزرگترین مجموعه آبی استان یزد در رضوانشهر به دست برادر بزرگوار جناب آقای حسین(امیر) خلیلی٬ که بدینوسیله گامی دیگر در پیشبرد رضوانشهر برمیدارند.

رضوانشهر پیش به روی آبادانی

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 18:42 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

reservoir vazir complex  مجموعه وزیر حسین ابادیزد ,  مجموعه تاریخی حجت آباد وزیر , خزینه ی حمام و محل شستشو  , Hojat abad-e vazir historical complex , yazd , Iranreservoir vazir complex اب انبار مجموعه وزیر حسین ابادreservoir vazir complex اب انبار مجموعه وزیر حسین ابادیزد ,  مجموعه تاریخی حجت آباد وزیر , خزینه ی حمام و محل شستشو  , Hojat abad-e vazir historical complex , yazd , Iranreservoir vazir complex  مجموعه وزیر حسین اباد

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 18:43 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

 

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 17:58 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

 

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 17:58 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

چرا قلعه رضوانشهر ميراث پدرانمان در جلو چشمانمان نابود کردند

و ما اعتراضی نکردیم. آیاما  به تاریخ و هویت خود خیانت نکردیم؟

رضوانشهر در حدود ۵۰ سال پیش از نظر زندگی یکی از بهترین آبادی های این شهرستان بود . از ابعاد مختلف مانند کشاورزی باغداری فرهنگ و آداب اجتماعی زداگاه شخصیت های علمی این منطقه و ... ولی اکنون با گذشت آن دوران طلائی چند سالی است که نه تنها پیشرفتی در زمینه های گوناگون بدست نیاورده ایم بلکه متاسفانه میراث بزرگ پدرانمان هم را با دست خود به نابودی کشانیدیم هنوز در خاطره جوانهای دهه شصت بافت قدیمی با آن ساباطها و بادگیرها و آب انبارها و مسجد حاج غلامحسین و قنات و قلعه و حمام جواد حمامی و ... ماندگار است .

اما از همه که بگذریم آخرین اثر ماندگار حمام جواد حمامی و قلعه بود که متاسفانه براثر سوء مدیریت عده ای به نابودی کشانده شد .

قلعه در ابتدا چهار برج بزرگ و یک خندق عمیق داشت که در در نوع خود در منطقه رستاق کم نظیربود در حدود ۴۰ سال پیش تقریبا نصف تخریب شد . بعد ازآن دوبرج آن و چندین اتاق قدیمی از آن باقی مانده بود که با بی تدبیری عده ای در حدود ۶ سال پیش  این آخرین یادگار گذشتگانمان هم نابود گردید .

ادامه دارد.......

 

از تمامی کسانی که از حمام جواد حمامی و قلعه رضوانشهر عکسی را در آلبوم خود دارند تقاضا می شود آن عکس را برای نماش در سایت رضوانشهر به دست ما برسانند.

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 17:26 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 13:20 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
 

تصویری گنگ از پشت صحنه نمایش (حکیم نتیجه الحکما )به کارگردانی مهندس ناصر حافظی مقدم

از راست به چپ: جلیل رفیعی (مدیر صحنه )حمید مصدق منشادی (طراح برشور ) ابوالفضل سلیمی (عوامل صحنه )

زمستان ۱۳۶۸ تالار هنر

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 13:16 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
 در نزدیکی روستای متروک و تاریخی عصرآباد در یزد هفت بادگیر قد کشیده اطراف آب انبار، همانند دکل های کشتی غرق شده در حال دفن زیر ریگزارهای کویر هستند.

عصر آباد روستایی متروک است که تا 60 سال پیش حدود 50 خانوار در آن زندگی می کردند اما با خشک شدن قنات محل زندگی خود را ترک کرده و دیگر به آنجا بازنگشتند. نام قدیم این روستا مجومرد بوده و در زبان فارسی قدیم به نام مرد جویای محبت شهرت داشته است.

آب انبار هفت بادگیر موجود در این روستا مربوط به دوره قاجار است و در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۷۵۳ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

ویژگی مهم این آب انبار وجود هفت بادگیر بلند است. هر بادگیر دارای چهار منفذ در هر ضلع است. آجر خشت خام، ساروج، گچ و قلوه سنگ عمده مصالح بکار رفته در این بناست.

اما از آنجایی که روستای عصرآباد و روستاهای اطراف آن همواره مورد حمله طوفان های شنی است اکنون این آب انبار با تمام هفت بادگیرش در حال غرق شدن در میان تلی از شن های روان است حال آنکه هیچ گردشگری راه بدانجا ندارد و کمتر کسی حاضر است کیلومترها از یزد فاصله بگیرد تا این بنای مخروبه و رو به فانی را ببیند.

هر چند که سازمان میراث فرهنگی یزد چند سال پیش آب انبار را مرمت کرد اما از آن همه رسیدگی اکنون دیوار نوشته های روی آب انبار را می توان دید و حفاران غیرمجاز را که حوالی این روستا خاک ها را زیر و رو تا شاید عتیقه ای بیابند!

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 13:35 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 20:4 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

 

 

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 11:27 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

                توهمون حس غریبی که همیشه با منی/تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی/

                             تو امید انتظاری تو دلای نا امید/مث دیدن ستاره تو شبای ناپدید/

              چه غریبونه گذشتن ، جمعه های سوت و کور/هنوز اما نرسیدی ، ای تجلی ظهــــور…

[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 12:55 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]

iki3u3ylwjagzvc14ho.jpg

ji5v69ucmtowamnsv6z.jpg 

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 12:32 ] [ دکتر محمد حسن رفیعی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

وطن ای سرزمین اجدادی‌‌ !

نامت تا ابد پاینده باد!

تو رادوست دارم ُ به سخت کوشی مردانت ُبه نجابت

جوانانتُ به پینه های دست مردانت که سالها بر

زمین های کویریت ودرگرمای طاقت فرسایت زحمت

کشیدند و فرزندان رشید ُ فهیم و دانشمند

تحویل ایران عزیز کردند ! به تو افتخار می کنم .

بنام قشنگ و زیبایت «مجومرد»که زیبنده توست .

دور باد ازتو هرگزند و مکری.
امکانات وب